آمد چو ماه بهمن شادی کنید یاران گویی فرارسیده است ایّام نو بهاران
در چلّه ی زمستان در اوج برف و بوران امّا شکفته لاله در دشت خون هزاران
مرغان اَلعطش گوی در حبس جان شپردند روز حسینیان بود خون بود چشمه ساران
بگسست قید طاغوت از دست و پای ملّت ملّت چو تشنه دشتی در انتظار باران
ابلیس با هزاران ذلّ از وطن به در شد شمس از فلق در آمد در آسمان ایران
حال آن عزیز جان ها در اوج آسمان هاست گشته ست جاودانه در آستان جانان
حال ای امام راحل خیز و دوباره بنگر پرشاخ و برگ بینی آن بذر و آن نهالان
آیا بود دوباره روی تو را ببینیم؟ در سینه ها فشردند دلهای بیقراران
شاکر بیا دوباره یک عهد تازه بندیم راهت ادامه دارد ای باغبان ایران
«لایموت»
کاربرد گزاردن و گذاردن(با تشکر از جناب آقای اصغرزاده)
کاربرد گزاردن و گذاردن:
گزاردن به معنی انجام دادن و گذاردن به معنی نهادن است.
گزاردن با ز
الف: به معنی انجام دادن و به جا آوردن نمازگزار ، سپاسگزار ، شکرگزار، خدمتگزار
ب: در معنی پرداختن و تأدیه وام گزار ، خراجگزار
ج: در معنی تعبیر و تفسیر نمودن خوابگزار و خبرگزار
د: در معنی تعیین نمودن پیغامگزار ، سلامگزار
و: در معنی صرف کردن مال خود را به حرام گزاردن
گذاردن با ذ
الف: به معنی نهادن وسایل خود را در خانه گذارد.
ب:در معنی وضع کردن قانون گذار
ج:در معنی بر پا کردن مراسم خوبی گذارد، جشن با شکوهی گذارد.
د: در معنی عفو کردن ، در گذشتن جوانمرد آن است که خطای کهتران را بگذارد.
ز:به معنی سپردن و طی کردن دراین بود که عمر خویش را به نیکی گذارد.
گروه زبان و ادبیات فارسی مدرسه راهنمائی نمونه معلم
دشمن
من تشنه ی روی او، او تشنه به خون من من نرم نگاه او اما د ل ا و آهن
من در طلب مهرش او در پی آزارم او از پی آزارم آموخته است این فن
در حسرت گلخندش چون ابر همی مویم در شادی بزم او چشمم شده بربط زن
با گریه ی خود خواهم تا خنده ی او بینم با دیدن هر لبخند در حسرت و غم خوردن
گویمش بود آری با ما سر صلح آری؟ ابرو بکشد درهم با غمزه بگوید لن!
هر دشمنی جانان باشد بَرِ ما لطفی با این همه حبّ و لطف باشم بَرِ او دشمن!
گویند برو شاکر بگذار تو این غدّار امّا چه کنم سبّش باشد بَرِ ما احسن
«لایموت»
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت:شما سه ترم مرا در این درس انداخته اید.من که نمی خواهم موشک هوا کنم.می خواهم در روستایمان معلم شوم. دکتر جواب داد:تو نمی خواهی موشک هوا کنی قبول ولی تو نمی توانی تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا نخواهد موشک هوا کند!






.: Weblog Themes By Pichak :.
