دانش آموزان عزیز،با توجه به تعطیلی غیر منتظره و طولانی مدارس برای اینکه از مطالب درسی عقب نمانیم می توانید با همکاری دوستان دیگر خود در کلاس های نهم یک و دو در یکی از شیکه
های اجتماعی مثل ایتا گروهی تشکیل داده و به صورت تعاملی درس های ادبیات را به شیوه معمول در کلاس بررسی نماییم.بنده شخصاَ آماده هرگونه همکاری با شما عزیزان در این زمینه می
باشم.
بود آنکه مرا تاب و توان رفت که رفت
بر جسم وتنم بود روان رفت که رفت
چشمم نگران در پی او ماند که ماند
می کرد تمنّا که بمان،رفت که رفت
از داغ جدایی جگرم سوخت که سوخت
انداخت مرا شعله به جان رفت که رفت
خود دانه ی عشقش به دلم کاشت که کاشت
می خواست شود سبز و عیان،رفت که رفت
در باغ دلم مثل گلی بود که بود
نورُسته،که با باد خزان رفت که رفت
رفت و همه ی هستی من برد که برد
از هستی من نام ونشان رفت که رفت
امّید به برگشتن او نیست که نیست
چون تیر که انداخت کمان رفت که رفت
با دوست چه اندازه زمان زود گذشت
بی دوست ولی تلخ و گران رفت که رفت
«لایموت»
قید
قید کلمه یا گروهی است که مفهومی به مفهوم فعل و نیز به مفهوم صفت یا مسند یا قید دیگر و یا مصدر می افزاید و تو ضیحی درباره آنها می دهد و آنها را با آن مفهوم جدید مقید می کند . قیدی که فعل را مقید می کند قید فعل نامیده می شود . قید فعل چگونگی وقوع فعل را بیان می کند یا آن را به چیزی از قبیل مقدار، زمان، ترتیب، تکرار ومانند آنها وابسته می سازد .
بهترین راه شناخت قید در جمله این است که آن را از جمله حذف کنیم اگر در مفهوم جمله خللی ایجاد نشود آن کلمه قید می باشد .
اقسام قید( از نظر مفهوم ) :
قید از نظر مفهوم ،یعنی زمان، مکان، مقدار، چکونگی، یا مفهومی جز آن را برساند . معروفترین اقسام قید:
1- قید زمان: مانند روز، شب، صبح، امروز، امشب و ...
2- قید مکان: اینجا، آنجا، هر روز، همه جا، عقب، پایین و...
3- قید مقدار(کمیت): کم بیش، بسیار، خیلی، بس، کمی و...
4- قید کیفیت(چگونگی ): مانند، خوب، بد، زشت، زیبا، چگونه، آهسته ...
5- قید حالت: قید حالت، که حالت و چگونگی فاعل یا مفعول را در حین انجام دادن یا انجام گرفتن کار می رساند.
مانند: احمد خندان آمد. خندان حالت خندیدن را نشان می دهد .
6- قید تمنا: کاش، کاشکی، ان شالله، لطفاً، ای افسوس ،
7- قید تاسف: متاسفانه، افسوس، وای، دریغ، دریغا و...
8- قید تعجب: عجب، شگفتا، وه ، به به و...
9- قید قصد: ترحما، از روی تفنن، تبرکا و...
10- قید تدریج: دقیقه به دقیقه، هفته به هفته، اندک به اندک و...
11- قید تکرار: باز، دیگر، دوباره، دو مرتبه، مجدداً و...
12- قید تفسیر: یعنی، بدین معنی که، به عبارت دیگر و...
13- قید ترتیب: یک یک، دو دو، پی در پی و...
14- قید پرسش: آیا، چرا، چه، کجا و...
15- قید استثنا: بجزکه، مگر که، استثنائاًو...
16- قید نفی: هرگز، به هیچ وجه، ابداً و...
17- قید تصدیق و تاکید: بلی، حتماً، قطعاً و...
18- قید تشبیه: گویی، گفتی، به سان و...
19- قید علت: از این رو، بدین جهت، به این دلیل و...
20- قید انحصار: فقط، بس، تنها، منحصراً.
21- قید تبری و ادب: دور از مجلس، خدا نکرده، دور از رو.
22- قید اختصار: فی الجمله، باری، الغرض.
قیدها از نظر ساختمان:الف : قیدهای نشانه دارب: قیدهای بی نشانه
قیدهای بی نشانه
1- قیدهای مختص: واژه هایی هستند که همیشه قیدند؛ ناگهان،سپس،بالاخره، هنوز، هرگز، البته، شاید، خیلی،چرا،آری،بلی.
2- گروه اسمی مشترک با گروه قیدی :بعضی از واژه ها می توانند گروه اسمی باشند ونقش های اسم را بپذیرند و هم می توانند گروه قیدی قرار بگیرند ؛امروز، امشب، دیروز، شب، روز، صبح، فردا، تابستان، جمعه، عیدنوروز، آن جا، هرجا،کجا؟
3- می دانیم که بعضی از واژه ها هم می توانند صفت قرار گیرند و هم گروه قیدی .این گونه واژهها وقتی وابسته اسم باشند، صفت اند ،مانند: (هوای خوب )،اما وقتی با فعل در رابطه ی مستقیم باشند ،گروه قیدی اند :علی خوب می رود.
قیدهای نشانه دار
1- کلمات تنوین دار: هر واژه ای که در آخر آن تنوین بیاید، به گروه قیدی (قید مختص نشانه دار) تبدیل می شود .شمار زیادی از این واژه ها را می توان به شکل (پیشوند +گروه اسمی )درآورد.
اصلاً ( = در اصل) احتراماً( = با احترام ) تدریجاً(= به تدریج )و...
واژه های تنوین دار عربی از این جمله اند. مانند : واقعاً
2- پیشوند قید ساز +گروه اسمی: این گروه واژه ها را باید از متمم های قیدی باز شناخت . در این واژه ها جزء نخست، پیشوند است نه حرف اضافه و با گروه اسمی پس از خود یک واژه مشتق می سازد. به همین دلیل- چنان که دیدیم- بیشتر این نوع قیدها را می توان با گروه های قیدی تنوین دار یا قید ساده عوض کرد .
به ظاهر= ظاهراً به دقت= دقیقاً
3- متمّم های قیدی: حرف اضافه + اسم/ ضمیر : به آن گروه اسمی که پس از حرف اضافه بیاید–اگر متمّم اجباری نباشد یعنی حذف آن ممکن باشد- گروه قیدی (متمّم قیدی )می گوییم.
قصیده کامل «ای وطن» ادیب الممالک(36بیت)
ای خزیده در این سرای کهن
ای دمیده چو گل درون چمن
نکته ای گویمــت که گر شنوی
شاد مانی به جان و زنده به تن
آدمی را چو هفـــت مهــــر به دل
نبــــــود کم شمار از اهریمن
مــهر ناموس و زندگـــانی و دین
عزت و خاندان و مال و وطن
وان که بیهـــوده بگــــذراند عـمر
هست نــــادان و ابله و کودن
وان که ایمان به دین خویش نداشت
از بدیــــهای او مـــباش ایمن
وان کــــه قــــدر شــرف نداند باد
ذل و فقــــــــرش قبا و پیراهن
وان که اسراف پیشه کرد به مــــال
نشــــــود شمع خانه اش روشن
وان که حب وطن نداشــــت به دل
مرده زان خوبـــتر به مذهب من
ای وطــــن ای دلِ مــــــــــرا مأوا
ای وطـــــــن ای تنِ مرا مسکن
ای وطن ای تو نور و ما همه چشــم
ای وطن ای تو جان و ما همه تن
ای مرا فــکرت تــــــــو در خـــاطر
وی مرا منّـــــــــت تو بر گردن
ای تراب تــــــــو بهتر از کـــــــافور
ای نسیم تو خـــــــوشتر از لادن
ای فضـــــــای تـــــــــو به ز باد بهار
ای هــــوای تو به ز مشک ختن
ای تــف غیـــــــرت تــو خاره گداز
ای مــــــی همت تو مرد افکن
پشه با یاری تو پیـــــــــــل شـــــکار
روبه از نیــــــروی تو شیر اوژن
ای عیون کریمـــــه را منــــــــــــظر
ای عظام رمـــــــــــیمه را مدفن
ای غــزالان شوخ را گلــــــــگشت
ای درختـــــان سبز را گلــــشن
نار تـــــــــو خوبتر ز بــــرد و سلام
خار تو تـــــازه تر ز ورد و سمن
با تـــــــــو بر زهر جــــان ما مشتاق
بی تو با نور چـــــــشم ما دشمن
از تو گر رو کنم به دار ســــــــــرور
هست در دیده ام چــو نور حزن
از هوای تو مغزم آن شــــــــــــــنود
که رسول خدا ز بــــــــــاد یمن
ای به یاد تو در سرای سپنــــــــــــج
ای به نام تـــــــو در جهان کهن
تخت جمشــــــــــــــید و افسر دارا
تیغ شــــــــــاپور و رایت بهمن
ای به مهر تو با هــــــــــــــزار اسف
ای به راه تـــــــــو با هزار شجن
خسته در هر رهی دو صد بهــــــــرام
بسته در هر چهـــی دو صد بیژن
ای ز شاپور و اردشیـــــــــــر به پای
مانده آباد دشــت و باغ و چمن
ای زبهرام و یزد گرد به جـــــــــــای
چشم اســـــــــفندیار رویین تن
ای پی نرگس تو غرقه به خـــــــــون
مانده ویـــران دیار و ربع و دمن
ای سپرده هـــــــــــزار دستـــــــانت
خانه و آشیــــــان به زاغ و زغن
ای پس از صد هزار رود و ســــــرود
خـــواسته از سرای تو شـــــیون
از هــــــــــــــوای تو هر که برگردد
متوسل بود به جبت و وثــــــــن
وثنی بهترســــــت از آن که به صدق
نپرستــــــــــد تو را بسان شمن
ای برادر بتـــــــــــــــاب از آتش ما
آن دلی را کــه سخت تر ز آهن
گریه کن بر وطن کــــــه گریه ی تو
چشم دل را همــــی کند روشن
به هوای وطن زنان گریـــــــــــــــند
گر نگریی تو کمتــــــری از زن

وابسته های پیشین
همانطور که قبلاً نیز گفته شد یکی از انواع کلمه«اسم» می باشد.اسم کلمه ای است برای نامیدن انسان،حیوان واشیا.نیز در جلسات قبل خواندیم که هر اسمی که وارد جمله می شود یک گروه اسمی است.و هر گروه اسمی در جمله می تواند نقش بپذیرد(نهاد،مفعول،متمم،مضاف الیه و....).هر اسم که در جمله یک گروه اسمی است به تنهایی هسته محسوب می شود و می تواند برای خود وابسته بگیرد .اگر این وابسته قبل از هسته بیاید وابسته پیشین و بعد از هسته وابسته پسین نامیده می شود.
یکی از وابسته های پیشین اسم «صفت های پیشین» می باشند.
صفت های پیشین:1-صفت اشاره2-صفت شمارشی3-صفت تعجّبی4-صفت پرسشی5-صفت مبهم6-صفت عالی
1-صفت اشاره
۱)صفت اشاره : هرگاه واژه های «این»و «آن»و مشتقات آنها(همان،همین،چنین،چنان) همراه با اسم و جانشینان اسم ذکر شوند «صفت اشاره» اند.
این کتاب را خواندم.
نکته1:اگر صفت های اشاره همراه هسته بیایند صفت محسوب می شوند در غیر این صورت گروه اسمی بوده و نقش می پذیرند.
این قابل تحمّل نیست.(این :نهاد)
نکته2:اگر صفت های اشاره(این و آن)با«همه»همراه شوند هر دو صفت اشاره اند و «همه»دیگر صفت مبهم نیست.
این همه مردم
2-صفت شمارشی:
الف)صفت شمارشی اصلی: هر گاه اعداد یک تا بی نهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند ، «صفت شمارشی» اصلی اند.
یک،دو،سه...... مثال:یک کتاب خریدم.یک:وابسته پیشین،صفت،شمارشی،اصلی
نکته1:صفت های شمارشی اصلی جمع بسته نمی شوند مگر پنج عدد(ده،صد،هزار،میلیون،میلیارد)مثال:ده ها نفر در کوچه جمع شده بودند.
نکته2:گاهی برای تقریب دو عدد اصلی نزدیک به هم را در جمله می آوریم که یک صفت شمارشی حساب می شوند.مثال:یکی دو نفر را دیدم.
نکته3:گاهی قبل از صفت شمارشی صفت اشاره آورده می شود.که باید دو وابسته پیشین حساب گردد.مثال:این دو نفر(این:صفت اشاره،دو:صفت شمارشی اصلی)
ب)صفت شمارشی ترتیبی:صفتی است که با ترکیب صفت های شمارشی اصلی با لفظ «-ُمین» یا ساخته می شود.
مثال:دومین نفر
نکته1:اکثر موارد به جای «یکمین»از کلمات«نخستین یا اوّلین»استفاده می شود.مثال:اوّلین نفر
نکته2:اگر صفت های شمارشی ترتیبی نقش نمای اضافه(کسره) بگیرند دیگر صفت نخواهند بود بلکه هسته گروه اسمی بوده و نقش می پذیرند.مثال:اوّلینِ شما کیست؟(اوّلین/نهاد)
3-صفت پرسشی :
هرگاه واژه های « کدام ،کدامین، چند، چندم ،چندمین چه،چگونه ،چطور، چه جور ،و....»همراه با اسم یا جانشینان اسم بیایند «صفت پرسشی»نامیده می شوند. مثال: کدام کتاب را دوست داری؟
نکته1:کلمات «چند و چندمین» اگر جمله زا سؤالی نکنند،صفت مبهم هستند نه صفت پرسشی.مثال:چند کتاب داستان خریدم.
نکته2:«چه» اگر پرسش را نرساند صفت تعجّبی است نه صفت پرسشی.مثال:چه هوای خوبی!
4-صفت تعجبی:
هرگاه واژه های «چه، ،عجب» همراه اسم یا جانشینان اسم باشند«صفت تعجبی» هستند. مثال:عجب انسان بزرگواری!
5- صفت مبهم:
هرگاه نشانه های مبهم « هر،همه،هیچ،فلان، چندین، برخی، بعضی ،پاره ای، چندان ،...» همراه اسم یا جانشینان اسم ذکر شوند، «صفت مبهم» اند.مثال:همه مردم آمدند.
6-صفت عالی :
همه ی صفت هایی که وند «ترین»را به دنبال دارند «صفت عالی» هستند.بهترین لباس را علی خرید.
نکته:تمامی صفات پیشینی که در فوق توضیح داده شد به شرطی صفت هستند که با اسم(هسته) همراه باشندوگرنه خود گروه اسمی بوده و در جمله نقش خواهند پذیرفت.
انواع کلمه :
فعل – اسم – صفت – ضمیر – قید – حرف – شبه جمله .
نقش کلمه ها در جمله :
نقش های اصلی:
1. نهاد (فاعل – مسندالیه) 2. مسند 3-مفعول
4. متمم 5.منادا
نقش های تبعی:
1. بدل 2. معطوف 3-تکرار
نقش های وابسته:
1-صفت 2-مضاف الیه
«باسمه تعالی»
نکات زبانی سال اوّل
جمله
جمله به کلمه یا مجموعه ای از کلمه ها گویند که دارای معنی کامل باشد
گاه یک کلمه به تنهایی یک جمله به حساب می اید
مانند علی به خانه امد و رفت
متن بالا از دو جمله تشکیل شده است و رفت به تنهایی یک جمله است
در بعضی از جمله ها فعل حذف می شودمانند او را به کجا می بری ؟ به مدرسه اینجا فعل می برم حذف شده پس دو جمله است
شبه جمله ها مانند ندا و منادا واصوات مانند به به جیک جیک یک جمله به حساب می اید
تمرین درکلاس
الف)ابیات و عبارات زیر از چند جمله تشکیل شده است
1)ای نام تو بهترین سر اغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
جواب 3 جمله است ای منظور ای خدا است مناداکه یک جمله محسوب می شود نام تو بهترین سر اغاز است حذف شده جمله دوم حساب می شود مصرع دوم نیز یک جمله است
2)هم قصه ی نانموده دانی هم نامه ی نانوشته خوانی
ج)......
برای فرا گرفتن و فهمیدن و به ویژه برای کشف کردن سری به طبیعت روستا زدم .
ج) .....
)
انواع جمله
جمله : کلمه یا مجموعه ای از کلمات است که پیامی را از یک شخص به
دیگران می رساند.
جمله از نظر پیام و مفهوم یا شیوه ی بیان :
1ـ خبری : خبری را به ما می رساند. (علامت این نوع جمله ( .) می باشد.)
2ـ امری :کاری را درخواست می کند. (علامت این نوع جمله (.) می باشد.)
فعل امر دو ساخت دارد 1)دوم شخص مفرد بدون شناسه مانند
برو /بخوان /بنشین گاهی نشانه "ب"از اول فعل امر حذف میشود
مانند رو که در خانه ی خود بسته ایم برو فعل امر
دوم شخص جمع مانند:بروید/ بخوانید /بنشینید
3ـ پرسشی :سؤالی را مطرح می کند. (علامت این نوع جمله (؟) می
باشد.) جمله پرسشی به دو گونه می اید همراه با نشانه های پرسشی ایا؟
چگونه ؟چرا؟مگر؟کدام؟کدامین؟و هیچ ؟ مانند ایا درس خوانده ای؟
بدون نشانه های پرسشی مانند درس خوانده ای ؟
در این جمله ها از طریق تغییر لحن و اهنگ متوجه می شویم که جمله پرسشی است
4ـ عاطفی:یکی از عواطف انسان مانند:تعجّب،تأسف،آرزو،دعا،نفرین و...را بیان
می کند.(علامت این نوع جمله ( ! ) می باشد
* جمله هایی که بوسیله ی آن ها برای کسی دعا می کنیم،« جمله ی دعایی »
نامیده می شوند.فعل این نوع جملات معمولاً « باد ـ مباد ـ مبادا ـ بادا »می باشد و
این جملات جزء «جملات عاطفی » محسوب می شوند.
تمرین در کلاس
نوع جمله های زیر را از لحاظ پیام و محتوا مشخص کنید .
بر ورق سبز برگ/ خط خدا را بخوان
افرین جان افرین پاک را
مردم بالا دست چه صفایی دارند
با بهاری که میرسد از راه سبزشو تازه شو بهاری شو
با خودش زیر لب چنین می گفت: ارزوهایتان چه رنگین است
شبروان مست ولای تو علی جان عالم به فدای تو علی
چه فرهادها مرده در کوه ها چه حلاج ها رفت بر دارها
نهاد
نهد یعنی کننده کار یا پذیرنده ی حالت مانند :
با دیدن روی گل قناری سر داده ترانه ی بهاری
همان طور که میبینید در شعر نهاد جای مشخصی ندارد برای به دست آوردن نهاد
کافی است به اول فعل چه چیزی یا چه کسی اضافه کنیم مانند
از لانه پرنده ی خوش آواز بگشوده دوباره بال پرواز
چه چیزی بگشود ه؟پرنده خوش اواز
کرد بازرگان تجارت را تمام
چه کسی تمام کرد ؟بازر گان نهاد
مفعول
1ـ مفعول : کلمه ای است که بتوان بعد از آن(را)مفعولی آورد.
مانند : کبوتر پرواز را دوست دارد. در این جمله پرواز مفعول است.
نشانهمفعول « را » است ،امّا همیشه همراه مفعول نمی آید؛
یعنی گاهی مفعول بدونِ نشانه ی« را » می آید.گاهی هم «ی » به مفعول
می چسبد. مانند من کتابی خواندم .
به طورِ کل،مفعول به شکل هایِ زیر می آید :بیشتر بدانیم
الف ) من پرنده را دیدم. ( با نشانه ی « را » ) پرنده : مفعول
ب ) من پرنده ای دیدم. ( با نشانه ی « ی » ) پرنده ای : مفعول
پ ) من پرنده ای را دیدم. (با نشانه ی « را » و « ی ») پرنده ای : مفعول
ت ) من پرنده دیدم. ( بدونِ هیچ نشانه ای ) پرنده : مفعول
راه شناختِ مفعول : به اوّل فعل ، « چه چیز را ؟ » یا « چه کس را ؟ »
اضافه می کنیم ، اگر معنی بدهد آن فعل نیاز به مفعول دارد و مفعول در
جوابِ « چه چیز را ؟ » یا « چه کس را ؟ » می آید؛
هم نامه ی نا نوشته خوانی = چه چیز را خوانی ؟
نامه ی نانوشته را = نامه ی نا نوشته : مفعول
ما را به راهِ هُدی راهنمایی کن . =چه کسی را راهنمایی کن ؟ مارا:مفعول
متمّم
به کلمه ای که حرف اضافه به جمله اضافه می کند «متمّم» می گویند.مثال:علی به اسلام پیوست.
حرف«به» کلمه «علی» را به جمله اضافه کرده است.در جمله بالا «اسلام» متمّم است.بنابرین اگر به جمله بالا دقّت
نمایید می بینید که «اسلام» بعد از «به» آمده است.پس می توان گفت که متمّم بعد از حرف اضافه می آید.
حروف اضافه معروف در زبان فارسی عبارتند از:
1-حروف اضافه ی ساده : از، به ، با ،بی ، در ، بر ، برای ،تا ، مگر ،جز ، الا ، الّا ،چون ، اندر ، زی و ......
2-برخی از حروف اضافه ی مرکب:
ساخته شده از:( به ): به غیرِ، به اضافه ی ِ، به علاوه ی ِ، به وسیله ی ِ،به استثنایِ ، به مجردِ ،به جهتِ ،به خاطرِ
(از): ازنظرِ ، ازرویِ ، ازسرِ ، ازقبیلِ ، ازلحاظِ ، ازحیثِ ، ازجمله یِ
(در ): دربرابرِ ، درمقابلِ ، درباره یِ ، درموردِ ، درمیانِ ، درخصوص ِ
(بر): براثرِ ، براساسِ ، برطبقِ ، برحسبِ
(با): باوجودِ
واژه هایی مانند:مثلِ ، مانندِ ،غیرِ ، رویِ ، زیرِ ، پهلویِ ، بالایِ ،سوایِ ، بدونِ ، بهرِ ، .....نیز با کسره ای که درپایان آنها
می آید حروف اضافه هستند .
آرایه های ادبی
1-آرایه ی تناسب(مراعات النظیر)
آوردن کلماتی از یک مجموعه که با هم تناسب داشته باشند.این تناسب می تواند از نظر:1-جنس2-زمان3-نوع4-مکان5-همراهی و...باشد.
1-بسی تیر و خرداد و اردیبهشت / برآید که ما خاک باشیم و خشت(جنس و زمان)
2-شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد/تو بیا کز اوّل شب در صبح باز باشد(زمان)
3-شبی چون شبه روی شسته به قیر/نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر(نوع)
4-بحر آفرید و بر و درختان و آدمی/خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد(نوع)
5-خراسان ز چین و ختن خوشتر است/که خاکش به مانند مشک تر است(مکان)
6-از جوانی حسرت بسیار می ماند به جا/همچنان از رفتن گل خار می ماند به جا(همراهی)
2-آرایه ی تکرار
الف- آرایه ای تکرار واژه(کلمه):آرایه ای است که در آن٬کلمه ای چندین بار در شعر یا نثر تکرار شود،به گونه ای که مایه ی زیبایی بیشتر شعر گردد.
به شرطی که:1-آگاهانه و عمدی باشد2-برای تأکید باشد
مثال: 1- با بهاری که می رسد از راه سبز شو ،تازه شو ،بهاری شو
2-من هیچ کسم٬هیچ کسم٬هیچ کسم/وز هیچ کسان نیز فرومانده بسم
3- باران قطره قطره همی بارم ابروار/هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
زان قطره قطره، قطره باران شود خجل/زان خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
4-دلبر جانان من برده دل و جان من/ برده دل و جان من دلبر جانان من
5-چند پرسی ز من کیستم من/نیستم،نیستم،نیستم من
ب- آرایه ی تکرار واج(حرف) « واج آرایی یا نغمه حروف»: به تکرار یک واج(حرف یا صدا) در یک بیت یا عبارت گفته میشود که پدیدآورنده ي موسیقی
درونی شعر است و مثل تکرار واژه باید آگاهانه و عمدی باشد.مثال:
1-خیزید و خز آرید که هنگام خزان است/باد خنک از جانب خوارزم وزان است(تکرار حروف ز،خ)
2-رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود (حرف س)
3-خراسان ز چین و ختن خوشتر است/که خاکش به مانند مشک تر است( حروف خ ، ن ، ش)
4-خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد/که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز(حرف خ)
5-قیامت قامت و قامت قیامت/قیامت می کند این قد و قامت(تکرار واژه،تکرار حرف ق)
3-تشبیه :
تشبیه ، ادعای همانندی میان دو یا چند چیز است . هر تشبیه چهار رکن دارد :
1) مشبه) رکن اوّل): چیزی یا کسی که قصد مانند کردن آن را داریم .
2) مشبه به(رکن دوم): چیزی یا کسی است که مشبه ، به آن مانند می شود .
3) ادات تشبیه(رکن سوم) : وازه ای است که نشان دهنده پیوند شباهت است .
4) وجه شبه (رکن چهارم): ویزگی یا ویزگی های مشترک میان مشبه و مشبه به است
غنچه مثل لبخند باز شد←غنچه:رکن اوّل،لبخد:رکن دوم،بازشدن:رکن سوم،مثل:رکن چهارم
تمرین-در عبارات زیر ارکان تشبیه را مشخّص کنید.
1) روی مرداب ، این آفتاب پوسیده
روی رودخانه ، این ماه زنده
2) ابر هزار پاره بگیرد ستیغ کوه
چون لشکری که رو به سوی دشمن آورد
3) زندگی مانند جوی آبی است
4) به پیش سپه آمد افراسیاب
چو کشتی که موجش بر آرد زآب
5) من اینجا چو نگهبانم تو چون گنج ( دو تشبیه)
6) علم بال است مرغ جانت را
اضافه تشبیهی :
که در آن میان مضاف و مضاف الیه رابطه ی شباهت و همانندی است یعنی یا مضاف را به مضاف الیه تشبیه کنند مانند : لب لعل ، قد سرو و یا برعکس ( لعل لب ، سرو قد)
4-کنایه :
کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن.یعنی آوردن سخنی که دارای دو معنی ظاهری و باطنی است البتّه معنی ظاهری پلی است برای
رسدن به معنی باطنی کهمقصود گوینده است.مثال:
1) بیا تا بر آریم دستی زدل ، دست از دل بر آوردن کنایه است به معنی از سر صدق به راز و نیاز پرداختن
2) دست و پنجه نرم کردن : کنایه از گلاویز شدن و زور آزمایی کردن
3) ران افشردن ، کنایه از برانگیختن عموماً و خصوصاً برانگیختن اسب
4) دست خاییدن ، کنایه از حسرت خوردن
5) چراغ مردن ، کنایه از خاموش شدن چراغ
6) زبان سبز ، کنایه از حیات ، شادابی و سرزندگی
7) گنبد لاجوردی ، کنایه از آسمان گنبد دوار و اخضر هم می گویند .
8) قبا دریدن ، کنایه از شکفتن گل
5ـ تشخیص (آدم نِمایی ـ جان بخشی به اَشیا ـ شَخصیّت بخشی )
نسبت دادن اعمالِ انسانی به غیرِ انسان را تشخیص می گویند.
مثال :
اَبر از شوقِ کِه می خَندد بدین سان قاه قاه : در این مصراع آرایه ی تشخیص
وجود دارد (عَمَلِ خندیدن که مُتُعَلِّق به انسان است را به « اَبر» نسبت داده است.)
6-تضاد ( طباق ) : هرگاه دو واژه با معاني متضاد در يک بيت يا عبارت به کار رود آرايه ي تضاد پديد مي آيد.
- غلام همت آنم که زير چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است (حافظ )
- خانه ي دل ما را ازکرم عمارت کن پيش از آن که اين خانه رو نهد به ويراني ( شيخ بهايي )
- نه شاخش خشک گردد روز سرما نه برگش زرد گردد روز گرما (فخرالدين اسعدگرگاني )
-دعايي گر نمي گويي به دشنامي عزيزم كن
كه گر تلخ است شيرين است از آن لب هر چه فرمايي ( سعدي )
- تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بدينسان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب
7-تلميح : در لغت به معنـي « به گوشه ي چشم اشاره کردن » اسـت و در اصطلاح ادبا اشاره به آيات، احاديث، داستان ها و وقايع
تاريخي درضمن شعر يا نوشته را تلميح گويند.
- مهر او بلانشينان را کشتي نوح است .
-من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم
كه عشق از پرده ي تقوي برون آرد زليخا را ( حافظ )
- بيستون كندن فرهاد نه كاري است شگفت
شور شيرين به سر هر كه فتد كوهكن است
8- اغراق (مبالغه ، غلو): افراط در توصيف كسي يا چيزي به عبارت ديگر زياده روي در بزرگ جلوه دادن امري. مثال:
-که گفتت برو دست رستم ببند نبندد مرا دست چرخ بلند ( فردوسي )
- خروش آمد از باره ي هر دو مرد تو گفتي بدريد دشت نبرد ( فردوسي )
-بر آن گونه رفتند هر دو به رزم توگفتي که اندر جهان نيست بزم ( فردوسي )
نکته : اغراق مناسب ترين وسيله براي آفريدن صحنه هاي حماسي است .
- به دنبال محمل چنان زار گريم كه از گريه ام ناقه در گل نشيند ( طبيب اصفهاني )
- بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران ( سعدي )
.: Weblog Themes By Pichak :.