تاريخ : یکشنبه 10 اسفند 1399 | 12:13 | نویسنده : layamout

1.     اسم ساده : اسمی است که تنها از یک جزء (تکواژ) ساخته شده باشد و به دو جزء یا بیشتر تقسیم نشود. مانند: آب، قلم، کوه، دریا...

2.    اسم غیر ساده: كلمه اي است كه بيش از يك جز (تكواژ) داردو به دو جزء یا بیشتر تقسیم شود. شادی، خوبی، رفتار، کتاب خانه، تخم مرغ، روزنامه فروشی.

انواع اسم غیر ساده  :    ۱-  مشتق(وندی) 2- مرکب 3 –وندی-مرکّب( مشتق – مرکب)

1-مشتق(وندی): واژه اي است كه از يك جزء معنی دار و يك يا چند ((وند)) اشتقاقي تشكيل مي شود مثل : دانش، گرما ،دردمند.

بعضی از ساخت های اسم مشتق:

1-   صفت + ی : خوبی ، سفیدی

2-  اسم + ی : بقالی ، ابری ، ساحلی

3-بن ماضی + ار: کردار ، نوشتار، دیدار

4- بن مضارع + ه : خنده ، لرزه ، تابه

5- اسم + ه : زبانه ، دهانه ، دندانه

6- صفت + ه: زرده ، سفیده، هفته ، سده

7- بن مضارع + ش: روش ، نگرش ، ورزش

8- اسم + ستان : گلستان ، ترکمنستان ،

9-  اسم + گاه: خوابگاه ، شامگاه ، تعمیرگاه

10-اسم + زار : لاله زار ، ریگزار ، کشتزار

11-اسم + چه :باغچه ، دریاچه ، بازارچه

12- اسم + واره : گوشواره ، ماهواره ، جشنواره

13- اسم + بان : باغبان ، پاسبان، کشتیبان

14- اسم + ک: اتاقک ، عروسک ، شهرک

15 – بن ماضی + ن : کشتن ، مردن ، پریدن

16- صفت + ا : گرما ، درازا ، پهنا

 

2-مركب: واژه اي كه از دو تكواژ آزاد يا بيشتر تشكيل مي شود مثال:لاک پشت،دارو خانه،راهبر،رهبر،پیرو...

برخی از اسم های مرکب:

1-   اسم + اسم: رخت خواب ، شتر مرغ

2-  صفت + اسم : چهل چراغ ، سفید رود ، خوش رنگ

3-اسم + بن مضارع :گوش مال ، گل فروش ، نمک پاش

4- اسم+ بن ماضی : کار کرد ، رهاورد ، دست برد

3-مشتق-مرکّب(وندی-مرکّب):واژه هایی هستند که از دو یا چند جزء معنی دار همراه با یک یا چند وند ساخته شده اند.

مثال:رودررو،خانه به دوش،خوردو خوراک،لبالب،دانش آموز

 

وند ها از نظر تأثیر گذاری در کلمه دو نوع هستند1-وندهای غیر مشتق ساز(تصریفی)2-وندهای مشتق ساز(اشتقاقی).

1- وندهای غیر مشتق ساز :این نوع وندها از

كلمه مشتق نمي سازند. عمده اين تكواژها عبارتند از : 1-علامتهای جمع فارسی و عربی((ها)) و ((ان)) ( سنگ ها مردان))/(ون،ین،ات)

2-((تر)) و ((ترين)) (بزرگ تر و بزرگ ترين) 3-(ي )نكره و وحدت (( بِ )) مثال:مردی را دیدم

4-ضمایر پیوسته(م،ت،ش،مان،تان،شان)

2-وندهای مشتق ساز:تكواژهاي اشتقاقي وقتي با تكواژهاي ديگر تركيب شوند در بارِ معنايي آن ها تاثير مي گذارند و

مقوله دسوری را تغییرمی دهند.

وندها از نظر موقعیّت در کلمه به سه دسته تقسیم می شوند:1-پیشوند2-میانوند3-پسوند

1-   صفت + ی : خوبی ، سفیدی

2-  اسم + ی : بقالی ، ابری ، ساحلی

3-بن ماضی + ار: کردار ، نوشتار، دیدار

4- بن مضارع + ه : خنده ، لرزه ، تابه

5- اسم + ه : زبانه ، دهانه ، دندانه

6- صفت + ه: زرده ، سفیده، هفته ، سده

7- بن مضارع + ش: روش ، نگرش ، ورزش

8- اسم + ستان : گلستان ، ترکمنستان ،

9-  اسم + گاه: خوابگاه ، شامگاه ، تعمیرگاه

10-اسم + زار : لاله زار ، ریگزار ، کشتزار

11-اسم + چه :باغچه ، دریاچه ، بازارچه

12- اسم + واره : گوشواره ، ماهواره ، جشنواره

13- اسم + بان : باغبان ، پاسبان، کشتیبان

14- اسم + ک: اتاقک ، عروسک ، شهرک

15 – بن ماضی + ن : کشتن ، مردن ، پریدن

16- صفت + ا : گرما ، درازا ، پهنا

 

2-مركب: واژه اي كه از دو تكواژ آزاد يا بيشتر تشكيل مي شود مثال:لاک پشت،دارو خانه،راهبر،رهبر،پیرو...

برخی از اسم های مرکب:

1-   اسم + اسم: رخت خواب ، شتر مرغ

2-  صفت + اسم : چهل چراغ ، سفید رود ، خوش رنگ

3-اسم + بن مضارع :گوش مال ، گل فروش ، نمک پاش

4- اسم+ بن ماضی : کار کرد ، رهاورد ، دست برد

3-مشتق-مرکّب:واژه هایی هستند که از دو یا چند جزء معنی دار همراه با یک یا چند وند ساخته شده اند.

مثال:رودررو،خانه به دوش،خوردو خوراک،لبالب،دانش آموز

 

وند ها از نظر تأثیر گذاری در کلمه دو نوع هستند1-وندهای غیر مشتق ساز(تصریفی)2-وندهای مشتق ساز(اشتقاقی).

1- وندهای غیر مشتق ساز :این نوع وندها از

كلمه مشتق نمي سازند. عمده اين تكواژها عبارتند از : 1-علامتهای جمع فارسی و عربی((ها)) و ((ان)) ( سنگ ها مردان))/(ون،ین،ات)

2-((تر)) و ((ترين)) (بزرگ تر و بزرگ ترين) 3-(ي )نكره و وحدت (( بِ )) مثال:مردی را دیدم

4-ضمایر پیوسته(م،ت،ش،مان،تان،شان)

تكواژهاي اشتقاقي وقتي با تكواژهاي ديگر تركيب شوند در بارِ معنايي آن ها تاثير مي گذارند و

مقوله دسوری را تغییرمی دهند.

وندها از نظر موقعیّت در کلمه به سه دسته تقسیم می شوند:1-پیشوند2-میانوند3-پسوند

1-پیشوندهای معروف زبان فارسی:بِ،نَ،بی،با،نا،هم

2-میانوندهای معروف زبان فارسی:ا،تا،و،در،به

3-پسوندهای معروف زبان فارسی:

1-         آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

2-         آگین(گین): پسوند دارندگی و اتصال می باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

3-         او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو.

        

4-         ا: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی مطلق می سازد. مانند: بینا، شنوا، روا

       

5 -        ا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.

      

6-       اراین پسوند به بن ماضی می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

7-       ار: این پسوند به بن ماضی می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

8-       اک: این پسوند به بن مضارع می چسبد و به معنی «آنچه کنند» می باشد. مانند: خوراک، پوشاک، کاواک.



9-       اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

10-       ان: این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

11-       ان: این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

12-       انه: این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

13-       . انه: این پسوند از اسم صفت می سازد. مانند: مردانه، زنانه.



14-       ین: پسوند دارندگی و اتصال است. مانند: زرین، سیمین.

15-       ینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه(حلوا)



16-       بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می کند، می سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان.



17-       چه(ژه): پسوند تصغیر است. مانند: موچه، موژه، نایژه

18-       دان: پسوند مکان ساز است. مانند: نمکدان، شکردان.

19-       دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.

20-       زار: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

21-       سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

22-       سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

23-       ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان.



24-       ش: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: روش، آموزش.

25-       فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می کند. مانند: زرفام، زرینه فام.

26-       ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

27-       کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

28-       کده: این پسوند اسم مکان می سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

29-       گار: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت مبالغه می سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

30-       گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می سازد. مانند: اندامگان(مجموعه اندام ها)، حسابگان، افزارگان.

31-       گاه: این پسوند اسم مکان می سازد و غالبا به بن مضارع افزوده به «ش» مصدر ساز می پیوندد. مانند: دانشکده، پژوهشکده.

32-       گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر.

33-       گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می سازد. مانند: رفتگری، ریخته گری.

34-       گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون.



35-       مان: این پسوند غالبا به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می سازد. مانند: پرسمان، گفتمان، گزیدمان(انتخابات)، گماشتمان(انتصابات(

36-       مند(اومند(:سوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند.

37-       نا: این پسوند از مشخصه ای صفت می سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا.

38-       ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می کند. مانند: فراخناک، چسبناک، نمناک

40-       نده: این پسوند به بن مضارع می چسبد و صفت فاعلی می سازد. مانند: بیننده، گواژنده(طعنه زننده).

41-       وار: این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

42-       وار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

43-       واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن "نام" هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین تر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابسته است ولی براستی خود آن نیست مانند:ماه - ماهواره که بجای " قمر مصنوعی" که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش – گوشواره

44-       واری: این پسوند اسم مصدر می سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

45-       ور: این پسوند صفت فاعلی می سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور(پلیس).

46-       وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش.

47-       وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، دیووند.

48-       ه: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم افزار می سازد. مانند: استره(از استردن)، ماله، رنده(از رندیدن)، تراشه.

49-       ه: این پسوند به بن مضارع می چسبد و اسم مصدر می سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

50-       ی: این پسوند به اسم می چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی

51-       ی: این پسوند به اسم و صفت می چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی

نكته آخر اين كه اهل زبان پيشينه كلمه ها را در نظر نمی گيرند بلكه وضعيت امروزي آن ها را

مي بينند. مثلا كلمه هاي دشوار ( دشخوار ) سهراب ( سهرآب ) كوچه ( كوي چه ) مژه

( موي چه = موي ژه ) زمستان ( زم ستان ) سنگین،شیرین،دستگاه و كلمه هايي مانند اين ها امروزه ساده به

حساب مي آيند.



تاريخ : یکشنبه 13 مهر 1399 | 17:52 | نویسنده : layamout

«باسمه تعالی»

 

جمله

الف)تعریف محتوایی: جمله به کلمه یا مجموعه ای از کلمه ها گویند که پیامی را از گوینده به شنونده و از نویسنده به خواننده می رساند.

ب)تعریف ساختاری:جمله عبارتی است که دارای (نهاد و گزاره)باشد.

گاه یک کلمه به تنهایی یک جمله به حساب می اید

مانند علی به خانه امد و رفت

 متن بالا از دو جمله تشکیل شده است و رفت به تنهایی یک جمله است

در بعضی از جمله ها فعل حذف می شودمانند او را به کجا می بری ؟ به مدرسه اینجا فعل  می برم  حذف شده پس دو جمله است

تمرین درکلاس

الف)ابیات و عبارات زیر از چند جمله تشکیل شده است

ب)ای نام تو بهترین سر اغاز          بی نام تو نامه کی کنم باز

جواب 3 جمله است ای منظور ای خدا است مناداکه یک جمله محسوب می شود نام تو بهترین سر اغاز است حذف شده جمله دوم حساب می شود مصرع دوم  نیز یک جمله است   

ج)هم قصه ی نانموده دانی            هم نامه ی نانوشته خوانی     

برای فرا گرفتن و فهمیدن و به ویژه برای کشف کردن سری به طبیعت روستا زدم .

انواع جمله

جمله از نظر پیام و مفهوم یا شیوه ی بیان: 

 الف) خبری:خبری را به ما می رساند. (علامت این نوع جمله ( .) می باشد

ب)امری:کاری را درخواست می کند. (علامت این نوع جمله (.) می باشد

فعل امر دو ساخت دارد 1)دوم شخص مفرد بدون شناسه مانند

برو /بخوان /بنشین گاهی نشانه "ب"از اول فعل امر حذف میشود

مانند رو که در خانه ی خود بسته ایم                                         برو فعل امر


 دوم شخص جمع مانند:بروید/ بخوانید /بنشینید

ج)پرسشی :سؤالی را مطرح می کند. (علامت این نوع جمله (؟)  

باشد.) جمله پرسشی به دو گونه می اید همراه با نشانه های پرسشی ایا؟

چگونه ؟چرا؟مگر؟کدام؟کدامین؟و هیچ ؟ مانند ایا درس خوانده ای؟

بدون نشانه های پرسشی مانند درس خوانده ای ؟

در این جمله ها از طریق تغییر لحن و اهنگ متوجه می شویم که جمله پرسشی است 

د)جمله عاطفی:یکی از عواطف انسان مانند:تعجّب،تأسف،آرزو،دعا،نفرین و...را بیان 

می کند.(علامت این نوع جمله ( ! ) می باشد
                                                        

* جمله هایی که بوسیله ی آن ها برای کسی دعا می کنیم،« جمله ی دعایی » 

نامیده می شوند.فعل این نوع جملات معمولاً « باد ـ مباد ـ مبادا ـ بادا »می باشد و

 این جملات جزء «جملات عاطفی » محسوب می شوند

علامت های درونی و بیرونی جمله:

1) هر یک از انواع جمله دارای علامت های بیرونی هستند خبری(.)  پرسشی(؟) امری(.) عاطفی(!)

2)علامت های درونی:کلماتی هستند که در داخل جمله به یاری آنها نوع جمله را تشخیص می دهیم.

جمله خبری علامت درونی ندارد.

علامت درونی جمله پرسشی واژه هایی مانند:آیا،چرا،کجا،کی و....

علامت درونی جمله امری فعل های امر و نهی می باشند.مانند:بروم،نیا،بنویس،ننویس

علامت درونی جمله عاطفی واژه هایی هستند که نشانگر عواطف اند مانند:کاش،چه،چقدر،عجب و ....

 

نوع جمله های زیر را از لحاظ پیام و محتوا مشخص کنید و علامت های بیرونی و درونی آنها را بنویسید. .

بر ورق سبز برگ/ خط خدا را بخوان

افرین جان افرین پاک را

مردم بالا دست چه صفایی دارند

با بهاری که میرسد از راه          سبزشو تازه شو بهاری شو

با خودش زیر لب چنین می گفت:        ارزوهایتان چه رنگین است

شبروان مست ولای تو علی             جان عالم به فدای تو علی

چه فرهادها مرده در کوه ها            چه حلاج ها رفت بر دارها



تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند 1398 | 20:30 | نویسنده : layamout

دانش آموزان عزیز،با توجه به تعطیلی غیر منتظره و طولانی مدارس برای اینکه از مطالب درسی عقب نمانیم می توانید با همکاری دوستان دیگر خود در کلاس های نهم یک و دو در یکی از شیکه

های اجتماعی مثل ایتا گروهی تشکیل داده و به صورت تعاملی درس های ادبیات را به شیوه معمول در کلاس بررسی نماییم.بنده شخصاَ آماده هرگونه همکاری با شما عزیزان در این زمینه می

باشم.



تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند 1398 | 20:25 | نویسنده : layamout

 

بود آنکه مرا تاب و توان رفت که رفت

بر جسم وتنم بود روان رفت که رفت

 

چشمم نگران در پی او ماند که ماند

می کرد تمنّا که بمان،رفت که رفت

 

از داغ جدایی جگرم سوخت که سوخت

انداخت مرا شعله به جان رفت که رفت

 

خود دانه ی عشقش به دلم کاشت که کاشت

می خواست شود سبز و عیان،رفت که رفت

 

در باغ دلم مثل گلی بود که بود

نورُسته،که با باد خزان رفت که رفت

 

رفت و همه ی هستی من برد که برد

از هستی من نام ونشان رفت که رفت

 

امّید به برگشتن او نیست که نیست

چون تیر که انداخت کمان رفت که رفت

 

با دوست چه اندازه زمان زود گذشت

بی دوست ولی تلخ و گران رفت که رفت

 

«لایموت»



تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند 1398 | 20:21 | نویسنده : layamout

 

قید

 

 

قید کلمه یا گروهی است که مفهومی به مفهوم فعل و نیز به مفهوم صفت یا مسند یا قید دیگر و یا مصدر می افزاید و تو ضیحی درباره آنها می دهد و آنها را با آن مفهوم جدید مقید می کند . قیدی که فعل را مقید می کند قید فعل نامیده می شود . قید فعل چگونگی وقوع فعل را بیان می کند یا آن را به چیزی از قبیل مقدار، زمان، ترتیب، تکرار ومانند آنها وابسته می سازد .

بهترین راه شناخت قید در جمله این است که آن را از جمله حذف کنیم اگر در مفهوم جمله خللی ایجاد نشود آن کلمه قید می باشد .

اقسام قید( از نظر مفهوم ) :

قید از نظر مفهوم ،یعنی زمان، مکان، مقدار، چکونگی، یا مفهومی جز آن را برساند . معروفترین اقسام قید:

1- قید زمان: مانند روز، شب، صبح، امروز، امشب و ...

2- قید مکان: اینجا، آنجا، هر روز، همه جا، عقب، پایین و...

3- قید مقدار(کمیت): کم بیش، بسیار، خیلی، بس، کمی و...

4- قید کیفیت(چگونگی ): مانند، خوب، بد، زشت، زیبا، چگونه، آهسته ...

5- قید حالت: قید حالت، که حالت و چگونگی فاعل یا مفعول را در حین انجام دادن یا انجام گرفتن کار می رساند.

مانند: احمد خندان آمد.    خندان حالت خندیدن را نشان می دهد .

6- قید تمنا: کاش، کاشکی، ان شالله، لطفاً، ای افسوس ،

7- قید تاسف: متاسفانه، افسوس، وای، دریغ، دریغا و...

8- قید تعجب: عجب، شگفتا، وه ، به به و...

9- قید قصد:  ترحما، از روی تفنن، تبرکا و...

10- قید تدریج: دقیقه به دقیقه، هفته به هفته، اندک به اندک  و...

11- قید تکرار: باز، دیگر، دوباره، دو مرتبه، مجدداً و...

12- قید تفسیر: یعنی، بدین معنی که، به عبارت دیگر و...

13- قید ترتیب: یک یک، دو دو، پی در پی و...

14- قید پرسش: آیا، چرا، چه، کجا و...

15- قید استثنا: بجزکه، مگر که، استثنائاًو...

16- قید نفی: هرگز، به هیچ وجه، ابداً و...

17- قید تصدیق و تاکید: بلی، حتماً، قطعاً و...

18- قید تشبیه: گویی، گفتی، به سان و...

19- قید علت: از این رو، بدین جهت، به این دلیل  و...

20-  قید انحصار: فقط، بس، تنها، منحصراً.

21- قید تبری و ادب: دور از مجلس، خدا نکرده، دور از رو.

22- قید اختصار: فی الجمله، باری، الغرض.

قیدها از نظر ساختمان:الف : قیدهای نشانه دارب: قیدهای بی نشانه

قیدهای بی نشانه

 

1- قیدهای مختص: واژه هایی هستند که همیشه قیدند؛ ناگهان،سپس،بالاخره، هنوز، هرگز، البته، شاید، خیلی،چرا،آری،بلی.

 

2- گروه اسمی مشترک با گروه قیدی :بعضی از واژه ها می توانند گروه اسمی باشند ونقش های  اسم را بپذیرند و هم می توانند گروه قیدی قرار بگیرند ؛امروز، امشب، دیروز، شب، روز، صبح، فردا، تابستان، جمعه، عیدنوروز، آن جا، هرجا،کجا؟

 

3- می دانیم که بعضی از واژه ها هم می توانند صفت قرار گیرند و هم گروه قیدی .این گونه واژهها وقتی وابسته اسم باشند، صفت اند ،مانند: (هوای خوب )،اما وقتی با فعل در رابطه ی مستقیم باشند ،گروه قیدی اند :علی خوب می رود.

قیدهای نشانه دار

1- کلمات تنوین دار: هر واژه ای که در آخر آن تنوین بیاید، به گروه قیدی (قید مختص نشانه دار) تبدیل می شود .شمار زیادی از این واژه ها را می توان به شکل (پیشوند +گروه اسمی )درآورد.

 اصلاً ( = در اصل)    احتراماً( = با احترام )    تدریجاً(= به تدریج )و...

واژه های تنوین دار عربی از این جمله اند. مانند : واقعاً

2- پیشوند قید ساز +گروه اسمی: این گروه واژه ها را باید از متمم های قیدی باز شناخت . در این واژه ها  جزء نخست، پیشوند است نه حرف اضافه و با گروه اسمی پس از خود یک واژه مشتق می سازد. به همین دلیل- چنان که دیدیم- بیشتر این نوع قیدها را می توان با گروه های قیدی تنوین دار یا قید ساده عوض کرد .

به ظاهر= ظاهراً                                   به دقت= دقیقاً

3- متمّم های قیدی:  حرف اضافه + اسم/ ضمیر : به آن گروه اسمی که پس از حرف اضافه بیایداگر متمّم اجباری نباشد یعنی حذف آن ممکن باشد- گروه قیدی (متمّم قیدی )می گوییم.

 

 

 

 



تاريخ : جمعه 02 اسفند 1398 | 22:14 | نویسنده : layamout

قصیده کامل «ای وطن» ادیب الممالک(36بیت)



ای خزیده در این سرای کهن

ای دمیده چو گل درون چمن

نکته ای گویمــت که گر شنوی

شاد مانی به جان و زنده به تن

آدمی را چو هفـــت مهــــر به دل

نبــــــود کم شمار از اهریمن

مــهر ناموس و زندگـــانی و دین

عزت و خاندان و مال و وطن

وان که بیهـــوده بگــــذراند عـمر 

هست نــــادان و ابله و کودن

وان که ایمان به دین خویش نداشت

از بدیــــهای او مـــباش ایمن

وان کــــه قــــدر شــرف نداند باد 

ذل و فقــــــــرش قبا و پیراهن

وان که اسراف پیشه کرد به مــــال

نشــــــود شمع خانه اش روشن

وان که حب وطن نداشــــت به دل 

مرده زان خوبـــتر به مذهب من

ای وطــــن ای دلِ مــــــــــرا مأوا

ای وطـــــــن ای تنِ مرا مسکن

ای وطن ای تو نور و ما همه چشــم 

ای وطن ای تو جان و ما همه تن

ای مرا فــکرت تــــــــو در خـــاطر 

وی مرا منّـــــــــت تو بر گردن 

ای تراب تــــــــو بهتر از کـــــــافور 

ای نسیم تو خـــــــوشتر از لادن

ای فضـــــــای تـــــــــو به ز باد بهار

ای هــــوای تو به ز مشک ختن 

ای تــف غیـــــــرت تــو خاره گداز

ای مــــــی همت تو مرد افکن

 پشه با یاری تو پیـــــــــــل شـــــکار 

روبه از نیــــــروی تو شیر اوژن 

ای عیون کریمـــــه را منــــــــــــظر

ای عظام رمـــــــــــیمه را مدفن 

ای غــزالان شوخ را گلــــــــگشت

ای درختـــــان سبز را گلــــشن 

نار تـــــــــو خوبتر ز بــــرد و سلام

خار تو تـــــازه تر ز ورد و سمن 

با تـــــــــو بر زهر جــــان ما مشتاق

بی تو با نور چـــــــشم ما دشمن 

از تو گر رو کنم به دار ســــــــــرور

هست در دیده ام چــو نور حزن

از هوای تو مغزم آن شــــــــــــــنود

که رسول خدا ز بــــــــــاد یمن 

ای به یاد تو در سرای سپنــــــــــــج 

ای به نام تـــــــو در جهان کهن

تخت جمشــــــــــــــید و افسر دارا 

تیغ شــــــــــاپور و رایت بهمن 

ای به مهر تو با هــــــــــــــزار اسف

ای به راه تـــــــــو با هزار شجن

خسته در هر رهی دو صد بهــــــــرام 

بسته در هر چهـــی دو صد بیژن

ای ز شاپور و اردشیـــــــــــر به پای

مانده آباد دشــت و باغ و چمن

ای زبهرام و یزد گرد به جـــــــــــای 

چشم اســـــــــفندیار رویین تن

ای پی نرگس تو غرقه به خـــــــــون

مانده ویـــران دیار و ربع و دمن

ای سپرده هـــــــــــزار دستـــــــانت 

خانه و آشیــــــان به زاغ و زغن

ای پس از صد هزار رود و ســــــرود

خـــواسته از سرای تو شـــــیون

از هــــــــــــــوای تو هر که برگردد 

متوسل بود به جبت و وثــــــــن

وثنی بهترســــــت از آن که به صدق

نپرستــــــــــد تو را بسان شمن 

ای برادر بتـــــــــــــــاب از آتش ما

آن دلی را کــه سخت تر ز آهن

گریه کن بر وطن کــــــه گریه ی تو

چشم دل را همــــی کند روشن 

به هوای وطن زنان گریـــــــــــــــند

گر نگریی تو کمتــــــری از زن

 

 



تاريخ : جمعه 02 اسفند 1398 | 22:09 | نویسنده : layamout

شعر کامل «ای وطن» سلمان هراتی



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 02 فروردین 1398 | 13:46 | نویسنده : layamout



تاريخ : چهارشنبه 24 بهمن 1397 | 23:37 | نویسنده : layamout

وابسته های پیشین

همانطور که قبلاً نیز گفته شد یکی از انواع کلمه«اسم» می باشد.اسم کلمه ای است برای نامیدن انسان،حیوان واشیا.نیز در جلسات قبل خواندیم که هر اسمی که وارد جمله می شود یک گروه اسمی است.و هر گروه اسمی در جمله می تواند نقش بپذیرد(نهاد،مفعول،متمم،مضاف الیه و....).هر اسم که در جمله یک گروه اسمی است به تنهایی هسته محسوب می شود و می تواند برای خود وابسته بگیرد .اگر این وابسته قبل از هسته بیاید وابسته پیشین و بعد از هسته وابسته پسین نامیده می شود.

یکی از وابسته های پیشین اسم «صفت های پیشین» می باشند.

صفت های پیشین:1-صفت اشاره2-صفت شمارشی3-صفت تعجّبی4-صفت پرسشی5-صفت مبهم6-صفت عالی

1-صفت اشاره

۱)صفت اشاره : هرگاه واژه های «این»و «آن»و مشتقات آنها(همان،همین،چنین،چنان) همراه با اسم و جانشینان اسم ذکر شوند «صفت اشاره» اند.

این کتاب را خواندم.

نکته1:اگر صفت های اشاره همراه هسته بیایند صفت محسوب می شوند در غیر این صورت گروه اسمی بوده و نقش می پذیرند.

 

این قابل تحمّل نیست.(این :نهاد)

 

 

 

 

نکته2:اگر صفت های اشاره(این و آن)با«همه»همراه شوند هر دو صفت اشاره اند و «همه»دیگر صفت مبهم نیست.

این همه مردم

  2-صفت شمارشی:

الف)صفت شمارشی اصلی: هر گاه اعداد یک تا بی نهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند ، «صفت شمارشی» اصلی اند.

یک،دو،سه......  مثال:یک کتاب خریدم.یک:وابسته پیشین،صفت،شمارشی،اصلی

نکته1:صفت های شمارشی اصلی جمع بسته نمی شوند مگر پنج عدد(ده،صد،هزار،میلیون،میلیارد)مثال:ده ها نفر در کوچه جمع شده بودند.

نکته2:گاهی برای تقریب دو عدد اصلی نزدیک به هم را در جمله می آوریم که یک صفت شمارشی حساب می شوند.مثال:یکی دو نفر را دیدم.

نکته3:گاهی قبل از صفت شمارشی صفت اشاره آورده می شود.که باید دو وابسته پیشین حساب  گردد.مثال:این دو نفر(این:صفت اشاره،دو:صفت شمارشی اصلی)

ب)صفت شمارشی ترتیبی:صفتی است که با ترکیب صفت های شمارشی اصلی با لفظ «-ُمین» یا ساخته می شود. 

مثال:دومین نفر

نکته1:اکثر موارد به جای «یکمین»از کلمات«نخستین یا اوّلین»استفاده می شود.مثال:اوّلین نفر

نکته2:اگر صفت های شمارشی ترتیبی نقش نمای اضافه(کسره) بگیرند دیگر صفت نخواهند بود بلکه هسته گروه اسمی بوده و نقش می پذیرند.مثال:اوّلینِ شما کیست؟(اوّلین/نهاد)

3-صفت پرسشی :

هرگاه واژه های «  کدام ،کدامین، چند، چندم ،چندمین چه،چگونه ،چطور، چه جور ،و....»همراه با اسم یا جانشینان اسم بیایند «صفت پرسشی»نامیده می شوند. مثال:           کدام  کتاب  را دوست داری؟ 

نکته1:کلمات «چند و چندمین» اگر جمله زا سؤالی نکنند،صفت مبهم هستند نه صفت پرسشی.مثال:چند کتاب داستان خریدم.

 

نکته2:«چه» اگر پرسش را نرساند صفت تعجّبی است نه صفت پرسشی.مثال:چه هوای خوبی!

4-صفت تعجبی:

هرگاه واژه های «چه، ،عجب» همراه اسم یا جانشینان اسم باشند«صفت تعجبی» هستند. مثال:عجب انسان بزرگواری!

5- صفت  مبهم:

هرگاه نشانه های مبهم « هر،همه،هیچ،فلان، چندین، برخی، بعضی ،پاره ای، چندان ،...» همراه اسم یا جانشینان اسم ذکر شوند، «صفت مبهم» اند.مثال:همه مردم آمدند.

6-صفت عالی :

همه ی صفت هایی که وند «ترین»را به دنبال دارند «صفت عالی» هستند.بهترین لباس را علی خرید.

 

نکته:تمامی صفات پیشینی که در فوق توضیح داده شد به شرطی صفت هستند که با اسم(هسته) همراه باشندوگرنه خود گروه اسمی بوده و در جمله نقش خواهند پذیرفت.

 

انواع کلمه :

 

 

 

فعل – اسم – صفت – ضمیر – قید – حرف – شبه جمله .

 

 

 

نقش کلمه ها در جمله :

 

 نقش های اصلی:

 

1. نهاد (فاعل – مسندالیه)              2. مسند        3-مفعول

 

4. متمم                   5.منادا           

 

 نقش های تبعی:

 

1. بدل       2. معطوف           3-تکرار

نقش های وابسته:

1-صفت     2-مضاف الیه

 

 



تاريخ : چهارشنبه 09 آبان 1397 | 10:36 | نویسنده : layamout

«باسمه تعالی»

نکات زبانی سال اوّل

جمله

جمله به کلمه یا مجموعه ای از کلمه ها گویند که دارای معنی کامل باشد

گاه یک کلمه به تنهایی یک جمله به حساب می اید

مانند علی به خانه امد و رفت

 متن بالا از دو جمله تشکیل شده است و رفت به تنهایی یک جمله است

در بعضی از جمله ها فعل حذف می شودمانند او را به کجا می بری ؟ به مدرسه اینجا فعل  می برم  حذف شده پس دو جمله است

شبه جمله ها مانند ندا و منادا واصوات مانند به به جیک جیک یک جمله به حساب می اید

تمرین درکلاس

الف)ابیات و عبارات زیر از چند جمله تشکیل شده است

1)ای نام تو بهترین سر اغاز          بی نام تو نامه کی کنم باز

جواب 3 جمله است ای منظور ای خدا است مناداکه یک جمله محسوب می شود نام تو بهترین سر اغاز است حذف شده جمله دوم حساب می شود مصرع دوم  نیز یک جمله است   

2)هم قصه ی نانموده دانی            هم نامه ی نانوشته خوانی     

ج)......

برای فرا گرفتن و فهمیدن و به ویژه برای کشف کردن سری به طبیعت روستا زدم .

ج) .....

 )

انواع جمله

جمله : کلمه یا مجموعه ای از کلمات است که پیامی را از یک شخص به

دیگران می رساند.

جمله از نظر پیام و مفهوم یا شیوه ی بیان : 

1ـ خبری : خبری را به ما می رساند. (علامت این نوع جمله ( .) می باشد.)

2ـ امری :کاری را درخواست می کند. (علامت این نوع جمله (.) می باشد.)

فعل امر دو ساخت دارد 1)دوم شخص مفرد بدون شناسه مانند

برو /بخوان /بنشین گاهی نشانه "ب"از اول فعل امر حذف میشود

مانند رو که در خانه ی خود بسته ایم                                         برو فعل امر


 دوم شخص جمع مانند:بروید/ بخوانید /بنشینید

3ـ پرسشی :سؤالی را مطرح می کند. (علامت این نوع جمله (؟) می

باشد.) جمله پرسشی به دو گونه می اید همراه با نشانه های پرسشی ایا؟

چگونه ؟چرا؟مگر؟کدام؟کدامین؟و هیچ ؟ مانند ایا درس خوانده ای؟

بدون نشانه های پرسشی مانند درس خوانده ای ؟

در این جمله ها از طریق تغییر لحن و اهنگ متوجه می شویم که جمله پرسشی است 

4ـ عاطفی:یکی از عواطف انسان مانند:تعجّب،تأسف،آرزو،دعا،نفرین و...را بیان 

می کند.(علامت این نوع جمله ( ! ) می باشد
                                                        

* جمله هایی که بوسیله ی آن ها برای کسی دعا می کنیم،« جمله ی دعایی » 

نامیده می شوند.فعل این نوع جملات معمولاً « باد ـ مباد ـ مبادا ـ بادا »می باشد و

 این جملات جزء «جملات عاطفی » محسوب می شوند. 

تمرین در کلاس

نوع جمله های زیر را از لحاظ پیام و محتوا مشخص کنید .

بر ورق سبز برگ/ خط خدا را بخوان

افرین جان افرین پاک را

مردم بالا دست چه صفایی دارند

با بهاری که میرسد از راه          سبزشو تازه شو بهاری شو

با خودش زیر لب چنین می گفت:        ارزوهایتان چه رنگین است

شبروان مست ولای تو علی             جان عالم به فدای تو علی

چه فرهادها مرده در کوه ها            چه حلاج ها رفت بر دارها

نهاد

نهد یعنی کننده کار یا پذیرنده ی حالت مانند :

     با دیدن روی گل قناری                                    سر داده ترانه ی بهاری

همان طور که میبینید در شعر نهاد جای مشخصی ندارد  برای به دست آوردن نهاد

کافی است به اول فعل چه چیزی یا چه کسی اضافه کنیم مانند

از لانه پرنده ی خوش آواز    بگشوده دوباره بال پرواز

چه چیزی بگشود ه؟پرنده خوش اواز

  کرد بازرگان تجارت را تمام

چه کسی تمام کرد ؟بازر گان نهاد

 مفعول 

1ـ مفعول : کلمه ای است که بتوان بعد از آن(را)مفعولی آورد.

مانند : کبوتر  پرواز را  دوست دارد. در این جمله پرواز مفعول است.

  نشانهمفعول « را » است ،امّا همیشه همراه مفعول نمی آید؛

 یعنی گاهی مفعول بدونِ نشانه ی« را » می آید.گاهی هم «ی » به مفعول

 می چسبد. مانند من کتابی خواندم .

به طورِ کل،مفعول به شکل هایِ زیر می آید :بیشتر بدانیم 

الف ) من  پرنده  را دیدم.  ( با نشانه ی « را » ) پرنده : مفعول

ب ) من  پرنده ای  دیدم.  ( با نشانه ی « ی » ) پرنده ای : مفعول

پ ) من  پرنده ای   را دیدم.  (با نشانه ی « را » و « ی ») پرنده ای : مفعول

ت ) من   پرنده   دیدم.  ( بدونِ هیچ  نشانه ای  )  پرنده : مفعول

 

راه شناختِ مفعول : به اوّل فعل ، « چه چیز را ؟ »  یا « چه کس را ؟ »

اضافه می کنیم ، اگر معنی بدهد آن فعل نیاز به مفعول دارد و مفعول در 

جوابِ « چه چیز را ؟ »  یا « چه کس را ؟ » می آید؛

هم نامه ی نا نوشته خوانی  = چه چیز را خوانی ؟ 

 نامه ی نانوشته را  = نامه ی نا نوشته : مفعول 

ما را به راهِ هُدی راهنمایی کن .  =چه کسی را راهنمایی کن ؟   مارا:مفعول 

متمّم

به کلمه ای که حرف اضافه به جمله اضافه می کند «متمّم» می گویند.مثال:علی به اسلام پیوست.

حرف«به» کلمه «علی» را به جمله اضافه کرده است.در جمله بالا «اسلام» متمّم است.بنابرین اگر به جمله بالا دقّت

نمایید می بینید که «اسلام» بعد از «به» آمده است.پس می توان گفت که متمّم بعد از حرف اضافه می آید.

حروف اضافه معروف در زبان فارسی عبارتند از:

1-حروف اضافه ی ساده : از، به ، با ،بی ، در ، بر ، برای ،تا ، مگر ،جز ، الا ، الّا ،چون ، اندر ، زی و ...... 

2-برخی از حروف اضافه ی مرکب:

ساخته شده از:( به ): به غیرِ، به اضافه ی ِ، به علاوه ی ِ، به وسیله ی ِ،به استثنایِ ، به مجردِ ،به جهتِ ،به خاطرِ

(از): ازنظرِ ، ازرویِ ، ازسرِ ، ازقبیلِ ، ازلحاظِ ، ازحیثِ ، ازجمله یِ

(در ): دربرابرِ ، درمقابلِ ، درباره یِ ، درموردِ ، درمیانِ ، درخصوص ِ

(بر): براثرِ ، براساسِ ، برطبقِ ، برحسبِ

(با): باوجودِ

واژه هایی مانند:مثلِ ، مانندِ ،غیرِ ، رویِ ، زیرِ ، پهلویِ ، بالایِ ،سوایِ ، بدونِ ، بهرِ ، .....نیز با کسره ای که درپایان آنها

می آید حروف اضافه هستند .



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران