تاريخ : دوشنبه 06 دی 1395 | 22:31 | نویسنده : layamout

آزمون فارسی دهم(تجربی)



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 05 دی 1395 | 21:01 | نویسنده : layamout

آزمون درس : نگارش  1سال دهم نوبت اول

نام و نام خانوادگی :                                            تاریخ امتحان :                                                                             مدت امتحان :

الف - بازشناسی (  2نمره )

 1-عبارت های زیر مربوط به کدام یک از شگردهای نوشتن است ؟ ( 5.0نمره)

( بارش فکری - اگرنویسی - گزین گفته )

- اگر مادران نبودند چه می شد ؟ - بهشت زیر پای مادران است

 2-متن زیر را بخوانید و عبارت های عینی آن را مشخص کنید. ( 2مورد ) ( 5.0نمره)

در کابینت را که باز میکنم نا خودآگاه دستم می رود سمت شیشه ای که پراست ازبرگ های ریز سبز

کم رنگ.عطر پونه سرمستم می کند و می بردم به خا طرات روشن گردش جمعه های اردیبهشت.

 3-متن زیر را بخوانید سپس  4پرسش از متن گزینش کنید .

ساعت وسیله ای است برای تعیین دقیق زمان این وسیله قدمتی به پهنای تاریخ دارد.

تا قبل از اختراع شدن ساعت انسان ها برای کارهای روزمره خود نمی توانستند برنامه دقیقی

بریزند ساعت انواعی دارد که بر اساس اندازه و شکل به : ساعت جیبی. ساعت مچی. ساعت

دیواری و ساعت ایستاده تقسیم می شود

ب – آفرینش (  8نمره )

 4-از میان موضوع های زیر یکی را انتخاب کنید و در مورد آن متنی بنویسید.

( خوش آغازی  1نمره - پرورش موضوع  6نمره - خوش فرجامی  1نمره )

پنجره - باران - گزارشی از یک اردوی دانش آموزی

پ – سازه های نوشتار (  6نمره )

 5-حکایت زیر را بخوانید و آن را به زبان ساده باز نویسی کنید.

موری را دیدند به زورمندی کمر بسته و ملخی را  15برابر خود برداشته . به تعجب گفتند : این

مور را ببینید که با این ناتوانی باری را به این گرانی چون می کشد ؟ مور چون این بشنید بخندید و

گفت : مردان بار را به نیروی همت و بازوی حمیت کشند . نه به قدرت تن و ضخامت بدن

 6-مثل زیر را تا یک بند گسترش بدهید

درختان ایستاده می میرند...

 7-شعر زیر را بخوانید سپس درک و دریافت خود را در یک بند بنویسید

پرندگان به جانب غربت می روند

درخت ها افقی میروند و دارکوب ها

بر دسته تبر می زنند

نکند اره موتوری از تعمیر برگشته باشد...

ت – کالبد شکافی متن ( 2نمره )

 8-متن زیر را بخوانید و آن را بز اساس سنجه های مشخص شده تحلیل کنید

( عینی یا ذهنی بودن عبارت ها  5.0نمره – ارتباط معنایی واژه ها  5.0نمره – فضای حاکم بر

نوشته  5.0نمره – گزینش واژه ها  5.0نمره )

آه چه شب ها ! ای پنجره گرد اتاقک من . ای دریچه بسته چه شب ها که از تخت خوابم به سویت

نگریستم . در حالی که با خود می گفتم :اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید . سپیده

خواهد دمید

ث - هنجارهای نگارشی

رعایت نشانه نگارشی ( 1نمره ) نداشتن غلط املایی (  1نمره )

رعایت دو مورد ذکر شده هم در متن های تولیدی ( آفرینش. حکایت نگاری. مثل نویسی. شعر گردانی )

ضروری است



تاريخ : سه‌شنبه 30 آذر 1395 | 19:57 | نویسنده : layamout


مش قوربانعلی و چئلله گئجه سی

 

 

چیلله گئجه سی یئتیشدی یولدان

فامیل توکولوبدی ســـــاغ و سولدان

مش قوربانعلی دوشوبدی قولـدان

دورد اللی یئییر جویــــز - میلاخ دان!

خاتین گـــــوز آغـــــاردیـری قیـــراخ دان!!

 

سئفرایه ائدیبدی حمله شئر تک

تئز تئز یی ییری انار و پشمک

آجیللره هی ووروبدو پاتک

بوشقابی بوشالدیب اوسته - اوسته

تکجه سئچیری باداملا پوسته !

 

چون سینی ایچینده گلدی قارپیز

قوربان دئدی : گل بو سمته آی قیز!

قَش قَش یئدی قارپیزی آمانسیــــز

هیچ کیمسه آلانمادی الین نن

قارپیز سویی آخدی سققلین نن!

 

مجلس صاحابی سوسوب، قالیب واه!

گاهدان گولوری: دئییر ماشاللاه!

قلبینده ولی دئییر: آی آللاه!

دورد اللی بوجور یئمه ک نه ایشدی؟

واه واه بو کیشی نه گورمه میشدی!

 

 بیر کیمسه یه وئرمیری ماجالی

تئز تئز سویور آلما - پرتقالی

تا کی گؤرور ائو صاحاب بو حالی

هی چئینیری هیسله دیل دوداقین:

آی قارنی شیشه بوجور قوناقین!

 

از بس یئدی، دال بادال چای ایشدی

قارقیش اوخی مقصده یتیشدی!

تیخماق اثرین ده قارنی شیشدی

بیردن بیره ناله سی اوجالــدی

مجلس صاحابی خطایه قالدی!

 

خاتین دئدی : ای وای اؤلدی قوربان!

دور ماشینی فوری یاندیر اوغلان!

تا کــــــــــــی آپـــــاراق مطبّه الآن

یئردن اونو قووزادی قوناق لار

آلدی بئلینه اوغول به ناچار

 

ایستیردی چیخا اتاق دان اوغلان

ائتدی الینن ایشاره قوربان

گوردو آتاسی دئییر یاواشدان:

اوچ -دؤرد تیکه حالوا اولسا خوشدی

معده م دیه سن بیر آزجا بوشدی!!

 

«سعید سلیمان پور»



تاريخ : پنج‌شنبه 18 آذر 1395 | 21:43 | نویسنده : layamout

هسته و وابسته

هر گروه اسمی از  یک اسم به عنوان هسته درست می شود که می تواند یک یا چند وابسته  در پیش یا پس نیز بگیرد .ساختمان گروه اسمی را می توان این گونه نشان داد:
 
دانش آموز تکلیف را نوشت.دانش آموز(هسته)+تکلیف(هسته)+فعل
 
دانش آموز خوب تکلیف خودش را نوشت.دانش آموز(هسته)+خوب(وابسته)+تکلیف(هسته)+خود(وابسته)+ش(وابسته)+فعل
 
اسم وابسته هم نگیرد باز هم گروه اسمی است چون بالقوه می توان برای اسم ، وابسته  یا وابسته های متعدد آورد .آوردن (هسته)در جمله اجباری و آوردن (وابسته) در جمله اختیاری است.
 
 وابسته‌ها معمولاً صفت و یا مضاف هستند.اگر در مثال بالا توجّه کنید:خوب(وابسته)=صفت/خود(وابسته)=مضاف الیه/ش(وابسته)=مضاف الیه

کار در منزل:

در عبارات زیر هسته و وابسته ها را مشخّص کنید.

1-صدای کودک گرسنه

2-کودک معصومش

3-گلی خوشبو 

4-چهره ی تابناک کودک

5-دستگاه عظیم آفرینش



تاريخ : سه‌شنبه 02 آذر 1395 | 20:50 | نویسنده : layamout

تجربه

مهر بود و اوّلین روز کلاس

حال خوبی داشتم از صبحدم

پرتوان و پر توقّع پر غرور

با سری پر شور «تق تق» در زدم

 

در گشودم پا نهادم در کلاس

یک صدایی گقت:«بر پا بچّه ها»

با تمام قد همه برخاستند

گام ها گشتند با هم ،هم نوا

 

غنچه ی لب ها شکوفا شد دمی

پر کشید از غنچه ها مرغ کلام 

نغمه ها با یکدگر آمیختند

حاصلش شد جمله ی«آقا سلام»

 

از سر ناپختگی کردم نگاه

تا ببینم آن شکوه و اقتدار

مثل یک فرمانده که از لشکرش

سان ببیند با غرور و افتخار

 

لحظه ای دیدم نشسته یک نفر

زیر صورت دست را کرده ستون

بر خلاف دوستان دیگرش

داده لم بر نیمکت بی چند و چون

 

تا که دیدم این چنین بی حرمتی

من عنان صبر را دادم ز دست

فرصتی شد در همین آغاز سال

تا دهم از خود نشان یک ضرب شست

 

در همان هنگام باریدن گرفت

تیرهای سرزنش بی مَعطی:

تو نمی دانی مگر رسم ادب

این چنین چسبیده ای بر صندلی?!!

 

تا به حال اصلاًً نبودی در کلاس

تا بخوانی مشق آداب ادب؟!!

این سخن را ای پسر نشنیده ای

«بی ادب محروم ماند از لطف رب»

 

تا شنید او حرف هایم را کشید

دست را از زیر صورت بی درنگ

رنگ آرامش پرید از چهره اش

صورت معصوم او شد زرد رنگ

 

همچنان ساکت به رویم خیره ماند

در نگاهش موج می زد اضطراب

باز گفتم ای پسر آخر چرا

حال خوبم را چنین کردی خراب؟!!

 

احترام هر معلّم واجب است

برشما در هرکلاسی هر زمان

هر کسی می داند این را بی گمان

از بزرگ و کوچک و پیر و جوان

 

من ندیدم در تمام خدمتم

دانش آموزی چنین بی معرفت

زودتر برخیز از جایت پسر

تا ببینم هیکل بی مصرفت!

 

در همین هنگام بالا برد دست

در کنار او یکی از بچّه ها

منتظر در بند رخصت هم، نماند

ترک کرد او نیمکت را بی صدا

 

رفت سوی گوشه ای برگشت زود

بود امّا دست او جفتی عصا

داد عصاها را به آن هم تختیش

تا که برخیزد برای من به پا!

 

آن عصاها را که دیدم برجهید

برق از چشمان من چون آذرخش

زود فهمیدم که من پیموده ام

جادّه ی ناپختگی را مثل رخش

 

مانده بودم همچنان مبهوت و منگ

بیش تر بودم به یک کودک شبیه

شد نگاه بچّه ها سنگین و تلخ

چون نگاه عاقلان در یک سفیه!

 

شد زبانم در دهانم مثل سنگ

بر دهانم خورد مُهری از سکوت

پایه های اقتدارم سست شد

سست تر از تارهای عنکبوت

 

پیش او رفتم کشیدم دست مهر

بر سرش گفتم پسر شرمنده ام!

بیش تر از هرکسی در این کلاس 

آنکه باید درس گیرد بنده ام!

 

رو به شاگردان دیگر در کلاس

کردم و گفتم در این روز نخست

چون نگاهم بود از روی غرور

این چنین کردم قضاوت نادرست

 

بی گمان فرجام او چون بنده است

هرکه باشد در قضاوت ها عجول

غیر از اینکه بشکند دل های پاک

می شود در بین جمعیّت خجول

 

عینک دودیست خودبینی،اگر

شد برای دیدنت قاب نگاه

بی برو برگرد بدبین می شوی

هر سفیدی را تو می بینی سیاه

«لایموت»

 

 

 



تاريخ : شنبه 08 آبان 1395 | 19:50 | نویسنده : layamout

 #انــــواع_ی:

 

ی نکره: کتابی

ی وحدت: نشانه ی یکی بودن

ی شناسه: رفتی ، آمدی

ی استمراری : رفتمی ، بودندی

ی مصدری : خستگی ، زیبایی

ی لیاقت: خوردنی، پوشیدنی

ی نسبت: تهرانی، محمدی این ی گاه مفهوم فاعلی دارد مانند : مرد جنگی و گاه مفهوم مفعولی دارد مانند: تیر پرتابی ، راز نهانی

ی میانجی (رابطه): خدای من

ی بدل یا جانشین فعل «هستی»: تو خوبی.

ی تعجب: چه برف شدیدی

ی احترام : نور چشمی

ی دلسوزی: طفلی، حیوونی

ی کثرت : بسی (بسیاری)

ی زاید: به کلمات مختوم به مصوت «ا» و «و» اضافه می شوند. بوی ، موی، خدای

ی بیان خواب : دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

ی تمنا: کاشکی

#انواع_حروف_در_زبان_فارسی

 

#انواع_که

 

۱- حرف ربط:

- مطلق (وابستگی ) که مفهوم خاصی ندارد :

آنان که رفتند . آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ...

 

- بیان علّت یا تعلیل : به معنی زیرا، چون و... :

زبان درکش ای مرد بسیار دان

که فردا قلم نیست بر بی زبان

 

۲- حرف اضافه: به معنی «از» و معمولاً بعد از صفت برتر می آید :

جُوی مشک، بهتر که یک توده گِل

 

۳- ضمیر پرسشی : به معنی چه کسی؟

که گفتت برو دست رستم ببند ؟

 

۴-  ضمیر مبهم : در معنی کسی یا هرکسی :

هر که آمد عمارتی نو ساخت.

خبر از دوست ندارد که ز خود بی خبر است .

 

#انواع_چه:

 

۱- صفت پرسشی: قبل از اسم یا ضمیرمی آید:

چه کسی راز مرا می داند؟

چه کتابی می خوانی ؟

 

۲- ضمیر پرسشی: به تنهایی و به قصد پرسش می آید و می توان آن را جمع بست:

او چه کرد آن جا که توآموختی؟

 

۳- ضمیر تعجبی: برای بیان تعجّب می آید و می توان آن را جمع بست :

این مُلک چه ها دید و چه کردند بدین خلق !

 

۴- صفت تعجبی: قبل از اسم یا ضمیر و برای بیان تعجّب می آید:

چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی !

 

۵- حرف ربط بیان علت یا تعلیل: به معنی زیرا، زیرا که ، به علت این که و … :

چه، هر یکی را از این غذای دیگر است .

 

۶- حرف ربط همپایگی: هرگاه دو بار درجمله به معنی « یا » بیاید :

چه بخواهی چه نخواهی او می آید .

 

۷- پسوند تصغیر : اگر درآخر اسم قرار گیرد و نشانه کوچکیِ کلمه قبل از خود باشد :

زاغچه، باغچه و …

 

#انواع_تا

 

۱- حرف ربط به معنی تا این که ، زیرا که، وقتی که ، که :

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم ؛

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

 

۲- حرف اضافه نشان دهنده ی پایان زمان یا مکان و مسافت :

چون که تا اقصای هندوستان رسید ؛

از این جا تا مدرسه راهی نیست.

 

۳- صوت یا شبه جمله به معنی «هان» ، « مبادا » و معمولاً قبل از فعل منفی می آید: به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری !

 

۴- میان وند : بین دوکلمه می آید و کلمه ای با مفهوم جدید می سازد :

دور تا دور ، سر تا پا و…

نکته : اگر حرف «از» قبل از آن بیاید، «تا» به معنی حرف اضافه است : از سر تا پا …

 

۵- ممیّز : به جای کلمات «شاخص» : می آید : دو تخته پتو > دو تا پتو ؛ دو فروند هواپیما > دوتا هواپیما و …

 

#انواع_چو_چون:

 

۱- حرف ربط به معنی وقتی که ، زیرا، چون که و ... :

چو باز آمدم کشور آسوده دیدم ؛

چون نیک نظر کرد، پَرِ خویش بر او دید

 

۲- حرف اضافه به معنی مانندِ، مثلِ، بسانِ و ... :

چون شیر به خود سپر شکن باش ؛

چو فرهادم آتش به سر می دود

 

۳- قید پرسشی  به معنی چگونه :

دوش چون بودی ؟

 

که شب چون بدی روز چون خاستی

ز پیکار دل بر چه آراستی ؟

 

#انواع_را:

 

۱-  نقش نمای مفعول :

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است

 

۲-حرف اضافه در معانی:

1- به : پدر را گفتم از انسان، یکی سر بر نمی دارد

2- برای : این نصیحت ز جهان گذران ما را بس

3- از : حکیمی را پر سیدند ...

4- مخصوصِ : منت خدای را عزّ و جلّ ...

5- قسم به : دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

 

۳- فک اضافه : نشانه ی جدایی بین مضاف و مضافٌ الیه است :

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم > سقف فلک را بشکافیم

 

#انواع_ان:

 

۱- پسوند جمع :

گاوان و خران بار بردار

بِه زآدمیان مردم آزار

 

۲- پسوند صفت حالیه :

نگران با من اِستاده سحر؛

شادان همی رفت

 

۳- پسوند زمان :

بامدادان که خاطر بازآمدن بر رای ماندن چیره شد ...

 

۴- پسوند مکان : دیلمان ؛ گیلان، ریگان و ...

 

۵- پسوند اسم مصدر: حنابندان ؛ یخ بندان و ...

 

۶- پسوند نسبت : جانان ؛ بابکان ؛ قبادان و ...

 

۷- پسوند شباهت : کوهان

 

۸- پسوند صفت فاعلی : گریان ، روان ؛ جویان و ...

[Forwarded from ادبياٺ‌ دهم (A.a .khaniabad)]

#دانش‌های_زبانی

 

#انواع_الف:

 

الف‌ دعا: کناد

الف‌ ندا: خدایا

الف‌ میانوند:کشاکش

الف‌ مناظره: گفتا

الف‌اطلاق‌ یا اشباع‌: «ز بیژن‌ مگر آگهى‌ یابما»

الف‌ تفخیم‌ و تعظیم‌: بزرگامردا

الف‌ مبالغه‌: خوشا

الف‌ اسم‌ معنى‌ساز: ژرفا

الف‌ جانشین‌ تنوین: ابدا

الف‌ صفت‌ فاعلی: دانا و مانند آن

 

#انــــواع_ک:

ک تصغیر:پسرک ٬ دخترک

ک تحقیر:مردک ٬ زنک

« پس زنیکه (زنک) دیوونه شده که این جوری داره خودشو لت و پار می کنه ؟»

(ادبیات فارسی ۳ عمومی ٬ گاو )

ک تحبیب: طوطیک ٬ گُلک

« بعد از آنش از قفس بیرون فکند       طوطیک پرید تا شاخ بلند »

( ادبیات فارسی ۳ اختصاصی ٬ طوطی و بازرگان )

ک تکریم: مامک ٬ بابک

« پسر گفتش ای بابک نام جوی

یکی مشکلت می بپرسم بگوی »

ک تشبیه:عروسک ٬ خرک ( اسبابی در ورزش  ژیمناستیک ) ٬ لواشک

ک همراهی:پفک ٬ عینک ٬ نان سنگک٬ بادکنک



تاريخ : یکشنبه 18 مهر 1395 | 19:52 | نویسنده : layamout

 



تاريخ : شنبه 02 مرداد 1395 | 00:41 | نویسنده : layamout

-       به نام خالق پیداوپنهان                       که پیدا و نهان داند به یکسان

 

            - به نام خداوند جان وخرد                      کزین برتر اندیشه برنگذرد

 

- به نام خدایی که برذات وی                   محال است هرگز بردعقل پی

 

- به نام خدایی که خاک آفرید                  کزان خاک انسان پاک افرید

 

- ای نام تو بهترین سرآغاز                      بی نام تو نامه کی کنم باز

 

--بسم الله الرحمن الرحیم                      هست کلید درگنج حکیم -8

 

- به بسم الله می خوانم خدارا                  زمشتی خاک آدم ساخت مارا 

 

-  به نام خداوندجان آفرین                        حکیم سخن درزبان آفرین 

-به نام خداوند خورشید وماه                  که دل را به نامش خرد داد راه

-به نام آن که درجان وروان است              توانایی ده هرناتوان است

-به نام آن که جان رافکرت اموخت             چراغ دل به نورجان برافروخت

-به نام آن خد ای پاک سبحان                   که ازخاک آفرید اینگونه انسان

-سرآغاز گفتارنام خداست                        که رحمتگر ومهربان، خلق راست

-بنیاد سخن به نام حق، نه                       کزهرچه به است نام حق به

-به نام آنکه درماگفتن آموخت                      به انسان درمعنی سفتن اموخت

-ای همه هستی زتوپیداشده                      خاک ضعیف ازتوتواناشده

-به نام آنکه هستی نام ازاویافت                  فلک جنبش زمین آرام ازاویافت

-اگرنه مدبسم الله بودی تاج عنوان ها           نگشتی تاقیامت نو  خط شیرازه  دیوان ها

-خدایاجهان پادشاهی توراست                   زماخدمت آید خدایی توراست

-ستایش کنم ایزد پاک را                             که گویاو بینا کندخاک  را

-جهان رابه پستی بلندی تویی              ندانم که ای، هرچه هستی تویی

-خداوندمایی ومابنده ایم                       به نیروی تو یک به یک زنده ایم

-ای خدای بی نهایت جزتوکیست           چون تویی بی حدوغایت جزتوکیست

-به نام آنکه مارازندگی داد                     وزان بس مژده پایندگی داد

-به نام خداوندباران نقل وتگرگ               نفس های باد وتپش های برگ

-به نام خداوند رنگین کمان                    خداوند بخشنده مهربان

-بده مفتاحی ازسطر کلامم                   وزان بگشای قفل ازگنج کامم

به ذکرخودبلندآوازه ام کن                           رفیق لطف بی اندازه ام کن

-شکر وسپاس ومنت وعزت خدای را         پروردگارخلق وخداوند کبریا

دادارغیب دان ونگهدارآسمان                       رزاق بنده پرور و خلاق رهنما

-ستایش خداوندبخشنده را                    که موجودکردازعدم بنده را

-به نام آ ن که گل راخنده آموخت             وبرجان شقایق آتش افروخت

-ثناوحمدبی پایان خدارا                         که صنعش دروجود آورد مارا

-خردهرکجاگنجی آردپدید                       زنام خداسازد آن را کلید

-به نام خداوندلوح وقلم                          حقبقت نگاروجود وعدم

خدایی که داننده رازهاست                        نخستین سرآغاز آغازهاست

-به نام خداوند شمشیر وتیغ                    که باران آتش درآرد زمیغ

-به نام خداوند نیکوسرشت                      که درجهان بذرنیکی بکشت

-بزرگی هست دردنیا خدانام                    که بایادی کنذ دلهاچه ارام

-به نام مناسب ترین واژه ها                    به رسم محبت به نام خدا

-آغازهرکلامی نام خدای یکتا                   همواره می برم من نام مقدسش را

-به نام گشاینده کار ها                           زنامش شود سهل دشوار ها

-تا که سخن از دل و از دلبر است              نام خدا زینت هر دفتر است

-به نام خداوندی که کار ساز است             زما و طاعت ما بی نیاز است

-ای که با نامت جهان آغاز شد                  دفتر ما هم به نامت باز شد

-به نام خدا هر چه داریم از او                    خداوند احمد خدای سبو

خدای قلم های حیدر ستا                            خداوند سیف و خدای شتا

-به نام خداوند بود و نبود                           خداوند یاسی به رنگ کبود

خداوند حسن خدای حسن                           خداوند ابرو به وقت شکن

خداوند بدر و خدای حنین                               همان خالق کربلای حسین

خداوند سجاد زین العباد                                که ساجد چو او در دو عالم مباد

خدای شکافنده بحر علم                                خداوند باقر خداوند حلم

خداوند صادق خدای ودود                               خداوند غیب و خدای شهود

خداوند کاظم خدای ادب                                خداوند روز و خداوند شب

خداوند مهر و خدای وفا                                  به نام خدایی که دارد رضا

خداوند عدل و خداوند داد                               خداوند بخشش خدای جواد

خداوند هادی خداوند راه                                خداوند روزی ده رهنما

خدای حسن نرگس وآفتاب                             خدای پذیرای کار صواب

خداوند زیبای رنگین کمان                              خداوند مهدی صاحب زمان

- به نام خداوند شعر و سخن                       نخستین سخن در همه انجمن

- به نام خدای سمیع و بصیر                        خطا پوش بخشنده بی نظیر

-به نام خدای علیم و حکیم                         رحیم و بسیط و شریف و نعیم

- به نام خدای بزرگ و احد                            تعالی و شافی و قدیر و صمد

-به نام خدای رئوف و غفور                          حمید و لطیف و مجید و صبور

-به نام خداوند وجد و سرور                          پدید اور عشق و احساس و شور

-به نام آن که او نامی ندارد                         به هر نامی که خوانی سر برارد

-بس مبارک بود چون فر همای                     اول کار ها به نام خدای

-به نام آنکه خنده آفریده                              به بد خلقی خط بطلان کشیده

-حمد پاک  از جان پاک آن پاک را                   کاوبه وجد آورد مشتی خاک را

-بزرگی هست در دنیا خدا نام                      که با یادی کند دلها چه آرام

-آغاز سخن یاد خدا باید کرد                         خود را به امید او رها باید کرد

ای با تو شروع کارها زیبا تر                        آغاز سخن تو را صدا باید کرد

-گفتار مرا تو باید آغاز کنی                          آغاز سخن مرا سر افراز کنی

- به نام خالق ارض و سماوات                      به نام داور روز مجازات

-به نام خداوند جغرافیا                                به نام همان قاره آسیا

-به نام خداوند رنگین کمان                          فروزنده روز و شب آسمان

-به نام خداوند زیبا سخن                           خداوند آلاله ها در چمن

-به نام خداوند آلاله ها                                خداوند پروانه و پونه ها

-درود بر خدای هنرآفرین                              نگارنده هر گل آتشین

-به نام خداوند نون و قلم                             خداوند آزادی و عشق و غم

-به نام خالق سبز بهاران                             خداوند طراوت , جویباران

-به نام خداوند خوب بهار                             خداوند گل , لاله و لاله زار

-به نام خدای بلندآسمان                             خداوند خاک و خدای جهان

- به نام خداوند پاک و دلیر                            خداوند دریا ،خدای امیر

- به نام خداوند سبز و سپید                         خداوند سال و خداوند عید

-به نام خداوند سنگ و خداوند گنج                 خداوند شادی خداوند رنج

-به نام خداوند کوه و خداوند دشت                 خداوند دره خداوند گشت

-به نام خداوند ریحان و گل                           خداوند هادی هدایت سبل

-به نام خدای شفبع و صبور                         خداوند دانش خداوند نور

- به نام خداوند تاج و خداوند گنج                  خداوند روزی  , سرای سپنج

-به نام قادر پاک توانا                                  به نام آنکه جان بخشید مارا

-به نام بی نیاز عالم آرا                               خدای فاطمه آرام دل ها

-به نام چاره ساز و حی سر مد                    خدای فاطمه دخت حمد

-به نام خداوند حی رحیم                           خدای بهشت و خدای جحیم

-به نام خداوند شعر و غزل                          به نام خداوند عزوجل

-به نام خداوند شعر و غزل                          کلامش نشیند به دل تا ازل

-به نام خداوند نان و خداوند جان                 دهد روزی اش  را به پیر و جوان

-به نام خداوند احساس پاک                      خداوند شمس و مه تابناک

-به نام خداوند نیلوفرین                            ستایش ز بهر تو ای بهترین

-به نام خداوند دریای نور                           خدایی که دارد به هر جا حضور

-به نام خداوند شعرو غزل                          خداوند روزی ده بی مثل

-به نام خداوند روشن ضمیر                       خداوند روشنگر بی نظیر

- به نام خداوند دریاچه ها                          که داده ظرافت به پروانه ها

-به نام خداوند احساس پاک                       همان که آفریده ما را ز خاک

-به نام او ن که ارامش میاره                       چه زیبا آفریده اون ستاره

-ز بسم الله چیزی نیست بهتر                     نهادم تاج بسم الله بر سر

عجب تاجی  است این تاج الهی                 ببند بر سر برو هر جا که خواهی

-اول دفتر بود نام خداوندگار                          ایزد با فرو جای,عادل و پروردگار

 

-بسم الله الرحمن الرحیم                    هست سرآغاز الف لام میم

-بسم الله الرحمن الرحیم                   ذکرکن ای دوست که باشی تسلیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                   باغ دل آدمیان رانسیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                   مصرع برجسته نثرقدیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                  غنچه سربسته رازحکیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                   اعظم اسمای علیم حکیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                 هست نمک برسر خوان کریم

-بسم الله الرحمن الرحیم                  آیت الطاف خدای کریم

-بسم الله الرحمن الرحیم                  نص صحیح است وکلام حکیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                  طایرفرخنده ی وحی قدیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                  کعبه ی جان ودل اهل نعیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                 حرف نخست است زنظم حکیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                 گوهریک دانه درج قدیم

-بسم الله الرحمن الرحیم                  نغمه مرغان ریاض قدیم

-هست زگلزارالهی شمیم                 مخزن الاسرارخدای کریم

 

-به نام آن که گنج جسم وجان ساخت                   طلسم گنج جان هردو جهان ساخت

-به نام کردگار فرد بی چون                                   که ما رااز عدم آورد بیرون

-به نام آن که جان رانوردین داد                             خرد رادر خدا دانی یقین داد

-به نام آن که تن رانور جان داد                             خرد را سوی دانایی عنان داد

-به نام آن که جان را زندگی داد                           طبیعت را به جان پایندگی داد

-به نام آن که جان از او نشان یافت                      زبان آموخت حرف ونطق جان یافت

-به نام پادشاه عالم عشق                                 که نامش هست نقش خاتم عشق

-بیا ساقی اسباب می ساز کن                           سر  خم  به نام خدا باز کن

-آرم آغاز  در این نامه  زنو نام خدارا                      آن که آشفته زگیسوی بتان خاطر مارا

- به نام دوست گشاییم دفتر دل را                       به فر عشق فروزان کنیم محفل را

-رشته اسرارهرکاری است بسم الله الرحمن الرحیم

بهر ما بهتر زهر یاری است بسم الله الرحمن الرحیم



تاريخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 14:22 | نویسنده : layamout



تاريخ : دوشنبه 03 خرداد 1395 | 10:39 | نویسنده : layamout

دانش آموزان عزیز کلاس های نهم!از هر کدام از درس های زیر به عنوان فعالیّت ،پانزده لغت مهم املایی درآورده و در یک برگ A4 نوشته ،در

امتحان املا به بنده تحویل فرمایید.

 

 

درس های 2،3،4،6،7،8،9،11،12،14،17



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران