چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی
«مهدی جهاندار»
فعل وصفی
وقتی چند جمله پشت سر هم می آیند فعل جمله یا جمله های غیر پایانی را را با ساخت صفت مفعولی (بن ماضی+ه)به کار می بریم ، به این نوع فعل ها فعل های وصفی می گویند. در این صورت فعل دیگری در آخر عبارت می آورند . فعل وصفی از جهت شخص ، زمان و وجه ، تابع فعل آخری است.. در مثال زیر :علی کتاب را برده به کتابخانه تحویل داد. در این جمله فعل(تحویل داد)ماضی ساده است بنابرین فعل وصفی(برده)نیز ماضی ساده محسوب می شود و نهاد هر دو«علی» است.
نکته1:بعد از فعل وصفی باید حرف ربط بیاید(و،امّا،ولی)در غیر این صورت دیگر فعل وصفی نخواهد بود.
مثال:علی توپ را برداشته،فرار کرد.(برداشته قید می باشد)
نکته2: نهاد فعل وصفی باید با دیگر فعل ها مشترک باشد.مثال:من به خانه رفته و حسن به مدرسه رفت.(این جمله غلط است چون نهاد جمله وصفی «من»و نهاد جمله آخر«حسن»است.)
نکته3: در زبان فارسی محاوره(گفتاری) اصلاً کاربرد ندارد.
نکته4: در زبان فارسی معیار فعل وصفی زیاد کاربرد ندارد.
نکته5:فعل وصفی را نباید با فعل های محذوف اشتباه گرفت.
آنا
اول کی وجودی هر زمان خزانلاری ادر باهار اونون نحیف قامتی شمع تکین ایشیق سانار
شمعِ وجودی قورتولوب اوز باهاری خزان اولوب جهانیمیز قاراندریق باغ وجودیمیز سولوب
ایللر اولار کی دونیانین بیزلره یوخدی لذّتی چونکی گلستانین باغین بولبولولندی عزّتی
چوخلی زماندیر کی داخی اشیدمیریک ترانه سین ادور کی هر زمان توتور اوره گ اونون بهانه سین
توپراقین آلتیندا قالیب توپراق اولوبدور قفسی هی جان آتیر کی سَسله نه آمّا یِتیرمیر نَفسی
ایستیری سسله نیب دییه:« ای باغیمین ثمرلری کئچیب گئدن گونلریمین نشانه و اثرلری
دوزدوکی من یوخام ولی باهار هله قوتولمویوب گلستانیمدا گوللَریم غنچه لریم پوزولمویوب
دوگون ورون ریشه لری بیربیریزه اولون دایاق خزان یئلی اسسه اگر سینیخمیا بارلی بوداق
ایستییسیز من سوینم ،سویندیرین بیربیریزی اوندا یقین بولون کَدر یخانماز هئچ زمان سیزی
قیش کی گلیب آتین چاپار بیربیریزی اونودماین محبتین ریشه سینی عزیزلریم! قوروتماین
محبتین ایستیسیدیر سوایلییر کَدر بوزون بولون محبت ایلییَر یاخشی گونون عمرون اوزون»
«لایموت»
دانش آموزانی که دارای استعداد شعری هستند جهت آموختن اصول شعر گفتن و آشنایی با قواعد آن به کتاب «روزنه» نوشته «محمد کاظم کاظمی» مراجعه فرمایند.

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم
تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
هنروار اندیشهات رخشد و من
هم اندیشهات، هم هنر دوست دارم
اگر قول افسانه، یا متن تاریخ
وگر نقد و نقل سیر دوست دارم
اگر خامه تیشهست و خط نقر در سنگ
بر اوراق کوه و کمر دوست دارم
وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب
نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم
گمانهای تو چون یقین میستایم
عیانهای تو چون خبر دوست دارم
به جان، پاک پیغمبر باستانت
که پیریست روشننگر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان است
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
ابرمرد ایرانیی راهبر بود
من ایرانی راهبر دوست دارم
نه كشت و نه دستور كشتن به كس داد
ازينروش هم معتبر دوست دارم
من آن راستين پير را گر چه رفته است
از افسانه آن سوي تر دوست دارم
هم آن پور بيداردل بامدادت
نشابوري هورفر دوست دارم
فري مزدك آن هوش جاويد اعصار
كه ش از هر نگاه و نظر دوست دارم
دليرانه جان باخت در جنگ بيداد
من آن شيردل دادگر دوست دارم
جهانگير و داد آفرين فكرتي داشت
فزونترش زين رهگذر دوست دارم
ستايش كنان ماني ارجمندت
چو نقاش و پيغامور دوست دارم
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم
کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم
به لطف نسیم سحر روحشان را
چنان چون ز آهن جگر دوست دارم
هم افکار پرشورشان را که اعصار
از آن گشته زیر و زبر دوست دارم
هم آثارشان را، چه پند و چه پیغام
و گر چند سطری خبر دوست دارم
من آن جاودان یاد مردان که بودند
به هر قرن چندین نفر دوست دارم
همه شاعران تو وآثارشان را
به پاکی نسیم سحر دوست دارم
ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت
در آفاق فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام، خشم و خروشی که جاوید
کند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار، آن سوز و سودای پر درد
که انگیزد از جان شرر دوست دارم
وز آن شیفته شمس، شور و شراری
که جان را کند شعلهور دوست دارم
ز سعدی و از حافظ و از نظامی
همه شور و شعر و سمر دوست دارم
خوشا رشت و گرگان و مازندرانت
که شان همچو بحر خزر دوست دارم
خوشا حوزه شرب کارون و اهواز
که شیرین ترینش از شکر دوست دارم
فری آذرآبادگان بزرگت
من آن پیشگام خطر دوست دارم
صفاهان نصف جهان تو را من
فزونتر ز نصف دگر دوست دارم
خوشا خطه نُخبهزای خراسان
ز جان و دل آن پهنهور دوست دارم
زهی شهر شیراز جنت طرازت
من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم
بر و بوم کُرد و بلوچ تو را چون
درخت نجابت ثمر دوست دارم
خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت
کهشان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم
من افغان همریشهمان را که باغیست
به چنگ بتر از تتر دوست دارم
کهن سُغد و خوارزم را با کویرش
کهشان باخت دودهٔ قجر دوست دارم
عراق و خلیج تو را چون ورازورد
که دیوار چین راست در، دوست دارم
هم ارّان و قفقاز دیرینهمان را
چو پوری سرای پدر دوست دارم
چو دیروز افسانه، فردای رویات
به جان این یک و آن دگر دوست دارم
هم افسانهات را، که خوشتر ز طفلان
برویاندم بال و پر، دوست دارم
هم آفاق رویاییات را که جاوید
در آفاق رویا سفر دوست دارم
چو رویا و افسانه، دیروز و فردات
به جای خود این هر دو سر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوج قدر و خطر دوست دارم
دگر باره برشو به اوج معانی
کهت این تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برای تو، ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهان است، پیروز باشی
برومند و بیدار و بهروز باشی
مهدی اخوان ثالث (م. امید) شاعر نامدار و ایرانگرای معاصر در سال 1307 در مشهد چشم به جهان گشود و در 4 شهریورماه 1369 در تهران درگذشت و در باغ آرامگاه حکیم فردوسی به خاک سپرده شده است.
اشعار ارغنون، انتشارات تهران، (۱۳۳۰)، زمستان، انتشارات زمان، (۱۳۳۵)، آخر شاهنامه، انتشارات زمان، (۱۳۳۸)، از این اوستا، انتشارات مروارید، (۱۳۴۵)، منظومه شکار، انتشارات مروارید، (۱۳۴۵)، پاییز در زندان، انتشارات مروارید، (۱۳۴۸)، عاشقانهها و کبود (۱۳۴۸)، بهترین امید (۱۳۴۸)، برگزیده اشعار (۱۳۴۹)، در حیاط کوچک پاییز در زندان (۱۳۵۵)، دوزخ اما سرد (۱۳۵۷)، زندگی میگوید اما باز باید زیست... (۱۳۵۷)، ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم (۱۳۶۸)، گزینه اشعار (۱۳۶۸).
سایر آثار
آوردهاند که فردوسی (کتاب کودکان، ۱۳۵۴)، درخت پیر و جنگل (۱۳۵۵)، پیر و پسرش (قصهای نه کوتاه برای بچهها)، نقیضه و نقیضه سازان (بحث و تحقیق ادبی)، کتاب مقالات (جلد اول)، بدعتها و بدایع نیما یوشیج (کتابی مفصل در بحث و تحقیق شیوه نو نیمایی در شعر فارسیس ۱۳۵۷)، عطا و لقای نیما یوشیج (۱۳۶۱).
داغ لاله
عمریست در عزای لاله ناله می کنیم
باران ژاله را نثار لاله می کنیم
چون کعبه می شویم ،سوگوار لاله ها
در سوگ لاله دیده همچو دجله می کنیم
گویا صدای کاروان غم رسد به گوش!
زین صوت غم فزا زمانه واله می کنیم
تا می رسد به جان صدای زنگ کاروان
گل های تشنه ،تر ز آب ژاله می کنیم
چون آبروی عهد و نامه ، برده کوفیان
این نامه های خدعه را مچاله می کنیم
در حسرت لبان لاله ،خسته شد فرات
پایان حسرتش به حق حواله می کنیم
بر روی نیزه ها دمیده هاله ای زنور
جان ها روانه رو به سوی هاله می کنیم
دل شرحه شرحه می شود ز داغ اکبرش
جان پر شرر ز لاله های مثله می کنیم
در داغ لاله های قطعه قطعه از جفا
دل را زسوز ناله پر ز شعله می کنیم
همراه اگر شود عزا و ناله با شعور
ابلاغ این پیام و این رساله می کنیم
«لایموت»
يكى از مشهورترين و شناخته شده ترين نمادهاى صلح، كبوتر سفيد است. آيا تاكنون از خودتان پرسيده ايد، چرا كبوتر سفيد؟!
داستان اين انتخاب به حضرت نوح و كشتى مشهور او بازمى گردد. پس از آنكه نوح درگير آن توفان سهمناك شد و از هر جاندار جفتى را انتخاب كردو در كشتى گذاشت و... با پايان گرفتن خشم طبيعت از پرندگان خواست، هر كدام به سمتى پرواز كنندو براى او از خشكى هاى اطراف خبر آورند. مدتى گذشت، سرانجام كبوتر سفيد در حالى كه يك شاخه زيتون را با نوك خود حمل مى كرد، بازگشت و از وجود زمينى سبز خبر مى داد.
پس از جنگ جهانى دوم، پيكاسو از طرح همان كبوتر سفيد براى نشان دادن صلح و دوستى به عنوان نشان كنگره جهانى صلح در پاريس در سال ۱۹۴۹ استفاده كرد.
كشورهاى آسيايى و پرنده صلح
در برخى كشورهاى آسيايى به جاى استفاده از كبوتر سفيد، مرغ ماهيخوار سفيد را مظهر صلح مى دانند. نمادى از صلح، دوستى و رفاه و فراموش شدن جنگ!
نخستين بار در ژاپن و پس از بمباران هيروشيما و ناكاساكى بود كه دختر بچه ۱۱ ساله اى در سال۱۹۵۵ به علت قرارگيرى در معرض تشعشعات راديواكتيو به سرطان خون مبتلا شد. او كه Sadakosasaki نام داشت، شنيده بود درست كردن مرغ ماهيخوار با كاغذ و فكر كردن به آرزوها، باعث برآورده شدن آنها مى شود. به همين خاطر شروع به درست كردن مرغهاى كاغذى خود كرد و به سلامت خود و پر شدن دنيا از صلح و دوستى فكر كرد. گرچه هزاران مرغ ماهيخوار درست كرد اما عاقبت در كمتر از يك سال بر اثر بيمارى سرطان جان باخت. خبر اين مرگ تأسف آور به گوش مردم دنيا رسيد و پس از آن سازمانى به نام Sadako (به نام همان دختر) تأسيس شد و شعار و هدف خود را اتحاد كودكان جهان در تلاش براى صلح و دوستى مطرح كردند و مرغ ماهيخوار سفيد نيز سمبل و نماد اين فعاليت شد.
بالا بردن انگشتان و ساختن عدد ۷ يا حرف V انگليسى با ۲ انگشت
اين حركت كه به نشانه پيروزى در تمام دنيا انجام مى شود، نخستين بار در جنگ جهانى دوم توسط اروپاييان انجام شد و آنها سعى كردند با ساختن حرف V با ۲ انگشت به كلمه Victory يعنى پيروزى اشاره كنند و از همان جا بود كه اين علامت در تمام دنيا قابل فهم و به نوعى زبان بين المللى تبديل شد.
.: Weblog Themes By Pichak :.